خانه / مقالات / خانه و خانواده / آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش ششم

آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم! / بخش ششم

نویسنده: صدیق قطبی

۱۰. شادمانی بی‌سبب

کودکان می‌توانند از فرآیندها لذت ببرند. ما اما اغلب از مسیر و فرآیند لذت نمی‌بَریم و برای شاد بودن منتظر اتفاق‌های مهم و یا رسیدن به نقطه‌ی پایان و نتیجه هستیم. شادمانی بی‌سبب وقتی است که خودمان را با راه، با مسیر، یگانه کنیم و از نفْسِ تپیدن، نفْسِ رفتن، لذت ببریم. پیوستگی با مسیر، خصوصیتی است که ظاهراً کودکان بهره‌ی بیشتری از آن دارند. انگار زبانِ حالِ شادمانی کودکانه این است: «ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است»

آدولس هاکسلی که گفته است «نبوغ واقعی آنست که در بزرگسالی حال و هوایی کودکانه داشته باشی»، احتمالاً اشاره به این نبوغ ویژه دارد.
نبوغ پیوستگی با مسیر و شادمانی بی‌سبب.

فرانسیس تامپوس گفته است:

«هیچ دانی کودک بودن به چه معناست
کودک بودن گوهری است که آدمیان در این روزگار گم کرده‌اند
کودک بودن ایمان داشتن است به ایمان‌‌ها و باورها
کودک بودن کوچک بود است چندان که پریان نتوانند در گوش زمزمه کنند
کودک بودن آن است که از کدویی کالسکه‌ی زرین پدید آورند
و موش‌‌ها را به اسب‌ها
و پستی را به بلندی
و نیستی را به هستی بدل کنند
کودک بودن زندگی کردن در پوست فندق
و خود را شهریار فضای بی‌پایان دانستن است
کودک بودن یعنی:
جهانی را در یک دانه شِن دیدن
و بهشت را در یک گل وحشی مشاهده کردن
بی نهایت را در کف دست نگه داشتن
و ابدیت را در یک ساعت به زنجیر کشیدن.»(به نقل از: کیمیا، دفتری در ادبیات و هنر و عرفان(۵)، به اهتمام حسین الهی قمشه‌ای و سید احمد بهشتی شیرازی)

اسماعیل خویی در سروده‌‌‌‌‌ای از جذبه‌‌های شگفتِ کودکی می‌گوید. از فاصله‌ی ناچیزِ میان کودک و جهان. پرواز بادبادکی تو را تا نارنجزاران خورشید می‌بَرَد. حجمِ هستی بیشتر به چشم می‌آید و موسیقی و ترنم زندگی، طنین و ضرباهنگِ بلندتری دارد. سارهایِ سُرور و شادی بر درخت زندگی آشیان دارند و گربه‌‌های «تفکر» فراوان نیستند و پرنده‌‌های شادابی را نمی‌رمانند:

«وقتی که من بچه بودم
پرواز یک بادبادک
می‌بُردت از بام‌‌های سحرخیزی پِلک
تا
نارنجزاران خورشید
آه
آن فاصله‌‌های کوتاه.

وقتی که من بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرک
شب‌ها
در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می‌خواند.

وقتی که من بچه بودم
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد.

وقتی که من بچه بودم
بر پنجره‌‌های لبخند
اهلی‌ترین سارهای سُرور آشیان داشتند.

آه
آن روزها گربه‌‌های تفکر
چندین فراوان نبودند.»

منبع: عقل آبی

درباره ی صدیق قطبی

همچنین ببینید

نعمت حجاب

بررسی‌‌ها نشان داده است که برهنه گذاشتن بخش زیادی از بدن، فرد را در خطر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *