خانه / مقالات / تفسیر و علوم قرآن / انواع قلب‌ها در قرآن

انواع قلب‌ها در قرآن

خدای متعال در جای جای کتاب گرانقدرش درباره‌ی قلب سخن گفته است و ما می‌خواهیم از لابلای آیات قرآنی برخی از اسرار قلب را کشف کنیم تا بتوانیم به یاری از خدا قلب‌های سالم و عاری از شرک و خرافات داشته باشیم.

خداوند قلب را ظرفی برای علم و آگاهی آفریده است؛ نه فقط آگاهی از اشیاء بلکه درک و فهم آن‌ها؛ در جایی فرموده است: «وَاللَّـهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» [نحل:٧٨]

و خداوند [است‌] که شما را از شکم‌های مادرانتان، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید، بیرون آورد و [از پیش‌] برای شما گوش و چشم و قلب آفرید.

چنان‌چه انسان این اعضا را در مسیری که برای آن آفریده شده است به کار نبرد سرانجامش به آتش ختم می‌شود؛ از این رو می‌خوانیم:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا» [اعراف:١٧٩]

و به راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده‌ایم [چرا که‌] دل‌هایی دارند که با آن در نمی‌یابند و دیدگانی دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند.

آوردن قلب و سمع در کنار هم شاید قدری عجیب به نظر برسد اما جالب است بدانیم که قلب و گوش وسیله‌ی درک چیزهای غایب است و این حکمت در آیه‌ی زیر بیشتر هویدا می‌شود:

«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـٰکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» [حج:۴۶]

یا در زمین گردش نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش‌هایی که با آن [حق را] بشنوند، آری [فقط] دیدگان نیست که نابینا می‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها هست هم نابینا می‌گردد.

«إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَىٰ لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ» [ق:٣٧]

بی‌گمان در این برای کسی که صاحبدل باشد یا سمع قبول داشته و شاهد باشد، پندآموزی است‌.

پس قلب و عقل دو روی یک سکه هستند. اکنون این سؤال مطرح است که قلب سلیم چه قلبی است؟

در قرآن کریم دعایی از زبان ابراهیم خلیل الله مطرح است که می‌فرماید:

«وَلَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ ﴿٨٧﴾ یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ﴿٨٨﴾ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّـهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»[شعراء٨٧-٨٩]

و مرا در روزی که [مردم‌] برانگیخته شوند رسوا مساز [همان‌] روزی که مال و پسران سود ندهد مگر آنکه کسی دلی پاک و پیراسته [از شک و شرک‌] به نزد خداوند آورد.

 می‌گوییم قلب سلیم قلبی است که از هر بیماری و مرضی سالم باشد.

قلب سلیمی که از عذاب خدا رهایی می‌یابد؛ قلبی است که تسلیم پروردگارش شده است و کار خود را به او واگذار کرده است. در این رابطه هیچ شک یا مخالفت یا جدالی ندارد. این قلب از هر چیزی غیر خدا پاک و سالم است؛ جز خدا را نمی‌پرستد، جز به او امید ندارد و جز به اوامر او سر نمی‌سپارد. هیچ شبهه‌ای نمی‌تواند میان او و رضای خدا مانع شود. از شرک و بدعت و گمراهی و باطل پیراسته است. با بیم و امید تسلیم پروردگارش شده است. اطاعت از خدا او را از اطاعت غیر بازداشته است. بیم و امیدش به خداوند او را از غیر بی‌نیاز کرده است.

در ادامه انواع قلوب محبوب خداوند را که در قرآن آمده است ذکر خواهیم کرد:

– قلب سلیم:

خدای متعال می‌فرماید: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» «مگر آنکه کسی دلی پاک و پیراسته [از شک و شرک‌] به نزد خداوند آورد.»

و نیز می‌فرماید: «إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» منظور از سلامت قلب، پیراسته بودن آن از شک در توحید باری تعالی و یقین داشتن به حق و حقیقت است. قلب سلیم از شرک مبرّا‌ است و خالص و مخلص برای خدای خویش است.

– قلب منیب:

خدای متعال فرموده است: «مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِیبٍ»[ق:٣٣]

همان کسی که به نادیده از خداوند رحمان بیمناک باشد و دلی پر انابت پیش آورد.

یعنی قلبی دارد که بسیار اهل انابه و بازگشت به سوی خداست. اواب نیز به همین معنی است یعنی کسی که بسیار به خدا رجوع می‌کند.

– قلب مؤمن:

خداوند متعال می‌فرماید:

«وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُون» [حجرات:٧]

و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست که اگر در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقّت‌ افتید، ولی خداوند ایمان را خوشایند شما قرار داد و آن را در دل‌هایتان آراست و کفر و فسق و عصیان را برای شما ناخوشایند ساخت، اینانند که ره‌یافتگانند.

اینان راه‌یافتگان هستند یعنی بر راه حق قرار دارند.

هم‌چنین فرموده است:

«لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ ۚ أُولَـٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ رَضِیَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَـٰئِکَ حِزْبُ اللَّـهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[مجادله:٢٢]

قومی نیابی که به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشند و با کسانی که با خداوند و پیامبر او مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند، ولو آنکه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند؛ اینانند که [خداوند] در دل‌هایشان [نقش‌] ایمان نگاشته است و به فیضی از جانب خویش استوارشان داشته است و [ایشان را] به بوستان‌هایی درآورد که جویباران از فرودست آن جاری است، جاودانه در آنند، خداوند از آنان خشنود است و آنان هم از او خشنودند، اینان خدا خواهانند، بدانید که خدا خواهان رستگارانند.

برای چنین قلب‌هایی ایمان رقم خورده است و خدای متعال خبر داده است که بر قلب این افراد ایمان را نوشته است. از آنجایی که محل ایمان قلب آدمی است و در این خبر نیز آشکار است که منظور قلب صاحب ایمان است.

– قلب مطمئن

خدای متعال می‌فرماید:

«وَمَا جَعَلَهُ اللَّـهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ ۗ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّـهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» [آل عمران:١٢۶]

و خداوند آن را جز مژده‌ای برای شما نکرد و تا دل‌هایتان به آن آرام گیرد و پیروزی جز از سوی خداوند پیروزمند فرزانه نیست.

«قَالُوا نُرِیدُ أَن نَّأْکُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَکُونَ عَلَیْهَا مِنَ الشَّاهِدِینَ» [مائده:١١٣]

گفتند می‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان آرام گیرد و بدانیم که به ما راست گفته‌ای و خود از گواهان آن باشیم‌.

«وَمَا جَعَلَهُ اللَّـهُ إِلَّا بُشْرَىٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ ۚ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّـهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» [انفال:١٠]

و خداوند آن را جز بشارتی برای شما نکرد و تا دل‌هایتان با آن آرام بگیرد و پیروزی جز از سوی خداوند نیست، که خداوند پیروزمند فرزانه است.‌

«الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّـهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّـهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» [رعد:٢٨]

[همان‌] کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، بدانید که با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد.

قلب‌های آنان با یاد خدا آرامش می‌یابد.

«إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ» [نحل:١٠۶]

مگر کسی که وادار شود و دلش به ایمان آرام و استوار باشد.

– قلب خاشع

خدای متعال فرموده است:

«أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ» [حدید:١۶]

آیا مؤمنان را هنگام آن نرسیده است که دل‌هایشان به یاد خداوند و آنچه از حق که نازل شده است، خشوع یابد و مانند کسانی نباشند که پیشترها به آنان کتاب آسمانی داده شده است و سپس روزگارشان دراز نمود، آنگاه دل‌هایشان سخت شد و بسیاری از آنان نافرمان بودند.

آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان راستین با یاد خدا نرم شود و در برابر حق فروتنی کند؟

– قلب بیمناک

«وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ» [مؤمنون:۶٠]

و کسانی که آنچه باید [انجام‌] بدهند، [انجام‌] می‌دهند و دل‌هایشان هراسان است که به سوی پروردگارشان باز می‌گردند.

«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَهٌ» [نازعات:٨]

در چنین روز دل‌هایی ترسان و لرزان باشند.

آیا وقت آن نرسیده است که قلب‌های صادقان برای یاد خدا نرم شود و در برابر آیات الهی که بر رسول او –صلّی‌الله علیه و سلّم– نازل شده است خاشع و فروتن گردد؟

بیمناک هستند از این‌که‌ به سوی پروردگارشان باز گردند و اعمالشان نتواند آنان را از عذاب الهی برهاند. از بازگشتن به سوی خدا نگران هستند به همین خاطر پس از اعمال نیکی که انجام داده‌اند از پروردگارشان ترس دارند.

– قلب ثابت

خدای متعال فرموده است:

«وَکُلًّا نَّقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ ۚ وَجَاءَکَ فِی هَـٰذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَهٌ وَذِکْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ» [هود:١٢٠]

و یکایک اخبار پیامبران را بر تو می‌خوانیم، همانچه به آن دل تو را استوار می‌داریم و در این [سوره‌] حق و موعظه و تذکری برای مؤمنان بر تو نازل شده است.‌

اگر قومت تو را تکذیب کردند اندوه به دل راه مده و دلتنگ مشو؛ مبادا این کار باعث شود که تو از تبلیغ برخی از آیات سستی کنی و بترسی از این‌که‌ بگویند:

«وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً وَاحِدَهً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا» [فرقان:٣٢]

و کافران گویند چرا قرآن یکباره بر او نازل نمی‌شود؟ بدین‌سان [نازل می‌شود] تا دل تو را به آن استوار داریم و آن را چنانکه باید و شاید بخوانیم‌

وقتی دانستی که پیامبران امّت‌‌های گذشته چه کشیده‌اند هیچ‌وقت‌ چنین نخواهی کرد.

– قلب باز

«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» [طه:٢۵]

گفت پروردگارا دل مرا برایم گشاده‌دار

«أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» [شرح:١]

آیا دلت را برایت گشاده نداشتیم؟

یعنی آیا قلب را برای پذیرش هدایت و دخول ایمان و شناخت باز و فراخ قرار ندادیم؛ ما قلبت را نرم ساختیم و آن را ظرفی برای دانش و حکمت قرار دادیم.

برخی از امراض القلوب که در قرآن آمده است عبارتند از:

مراد از مرض قلب در قرآن بیماری جسمی و فیزیکی مانند بیماری تنگی رگ‌های قلب نیست؛ این یک بیماری جسمی است. وقتی از افسردگی سخن می‌گوییم می‌دانیم که یک بیماری روانی است. اما خطرناک‌تر از همه، بیماری‌های ایمانی است؛ یعنی بیماری‌هایی که در قرآن کریم به آن‌ها اشاره شده است و ما می‌خواهیم با سیری در آیات قرآن با تفصیل بیشتر به این موضوع بپردازیم. این‌ها بیماری‌های روحی و عقلی هستند.

با تدبر در قرآن کریم می‌بینیم که خدای متعال پیامبران را نفرستاده است تا چگونگی مبارزه با بیماری‌های جسمی را به آنان بیاموزند؛ بلکه فرستاده است تا به آنان بیاموزند چگونه قلب سلیمی داشته باشند قلبی عاری از شرک؛ قلبی که از بیماری‌هایی که ذکر خواهیم کرد در امان باشد. نسخه‌هایی که بشر برای درک درمان بیماری‌های قلبی و ارائه‌ی علاج نسبی پیچیده است کارساز نبوده است؛ امراضی که باعث بدبختی انسان در دنیا و آخرت می‌شود:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَىٰ» [طه:١٢۴]

و هرکس از یاد من دل بگرداند، زندگانی او تنگ خواهد بود و او را روز قیامت نابینا برانگیزیم‌.

قلب جایگاه شناخت الهی است همان‌گونه‌ که سلامتی بدن باعث خوش‌بختی انسان و بیماری آن باعث هلاکتش می‌شود، قلب نیز این‌گونه‌ است و تنها قلب سلیم است که نجات خواهد یافت. جهل و نادانی نسبت به خدا سَم‌ کشنده و معصیت خدا و پیروی از هوا و هوس درد مهلک است. شناخت خدا تنها درمان آن است و تنها راه رهایی از مرض و کسب سلامتی بازگشت به راه و روش خدای متعال است.

مرض قلب فسادی است که در سطح کمّی و کیفی بروز می‌کند؛ در سطح کمی معمولاً‌ به خاطر کمبود ماده‌ی غذایی است و در سطح کیفی تصوّر‌ و اراده‌ی قلب را فاسد می‌کند؛ تصورات قلب با شبهه‌ فاسد و باعث می‌شود حق را نبیند یا خلاف واقع ببیند. تغییر اراده وقتی است که از حق نافع بیزار می‌شود و به سمت باطلی که زیان دارد گرایش پیدا می‌کند. به همین خاطر می‌گوییم منظور از مرض در آیه‌ی «فی قلوبهم مرض» شک و تردید است. کسی که شک دارد تا رسیدن به علم و یقین زجر می‌کشد. به فرد عالمی که با حق و حقیقت پاسخ می‌دهد می‌گویند: با پاسخش شفایم داد.

گاهی مرض در قلب‌های منافقان ایجاد می‌شود:

«لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَهً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ»[حج:۵٣]

تا [بدین وسیله‌] خداوند القای شیطان را مایه آزمون بیماردلان و سختدلان بگرداند و بی‌گمان ستمکاران در ستیزه‌ای دور و درازند.

گاهی نیز به مرض، شهوت گفته می‌شود: «فیطمع الذی فی قلبه مرض» [احزاب:٣٢] فرد بیماردل به طمع [خام‌] افتد.

شخص مریض با چیزهایی آسیب می‌بیند که شخص سالم از آن در امان است.

گاهی بیماری قلب دردی است که در قلب پدید می‌آید؛ مانند خشم از دشمنی که بر او چیره شده است. در قرآن کریم می‌خوانیم:

«ویذهب غیظ قلوبهم» و خشم و خروش دل‌هایشان را برطرف کند.

شفای چنین دردی با زوال همان دردی است که در دل ایجاد شده است و آزارش می‌دهد: «ویشف صدور قوم مؤمنین» درد دل‌های قومی از مؤمنان را تشفی‌ دهد.

دیه و قصاص باعث شفا یافتن قلوب اولیای مقتول می‌شود. چنین شفایی شفا یافتن از غم و درد و خشم و ناراحتی است.

اینک نمونه‌هایی از امراض قلوب که در قرآن آمده است:

– شک و تردید:

خدای متعال فرموده است:

«فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّـهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ» [بقره:١٠]

در دل‌هایشان بیماری‌ای هست و خداوند بر بیماریشان بیفزاید و به کیفر دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک [در پیش‌] دارند.

«فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَهٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ» [مائده:۵٢]

آنگاه‌ بیماردلان را می‌بینی که در کار آنان می‌کوشند و می‌گویند می‌ترسیم بلایی بر سرمان بیاید، چه بسا خداوند گشایش و رهایشی از سوی خویش پیش آورد تا سرانجام از آنچه در دل خویش نهفتند، پشیمان گردند.

«وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ» [توبه:١٢۵]

و اما بیماردلان را پلیدی بر پلیدیشان می‌افزاید و در حال کفر در می‌گذرند.

«لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَهً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ» [حج:۵٣]

تا [بدین وسیله‌] خداوند القای شیطان را مایه آزمون بیماردلان و سختدلان بگرداند و بی‌گمان ستمکاران در ستیزه‌ای دور و درازند.

«أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُون» [نور:۵٠]

آیا در دل‌هایشان بیماری است، یا شک و شبهه دارند، یا می‌ترسند که خداوند و پیامبر او بر آنان ستم روا دارند، نه بلکه اینان ستم‌پیشه‌اند.

«وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَهً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَهً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا وَلَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْکَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْبَشَر» [مدثر:٣١]

و ما نگهبانان آتش دوزخ را جز از فرشتگان نگماشته‌ایم و شماره آنان را جز آزمونی برای کافران نگردانده‌ایم، تا سرانجام اهل کتاب یقینی افزونتر یابند و اهل ایمان، بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان [مسلمانان‌] شک و شبهه نورزند و تا سرانجام بیماردلان و کافران بگویند، خداوند از این توصیف چه می‌خواهد؟ بدین‌سان خداوند هر کس را بخواهد بیراه می‌گذارد و هر کس را بخواهد به راه می‌آورد و سپاهیان پروردگارت را کسی جز خود او نمی‌شناسد و این جز پندآموزی برای بشر نیست.»‌

وقتی شک کردند خداوند بر شک‌شان افزود و وقتی دچار نفاق و پلیدی شدند خداوند بر نفاق و‌ پلیدی‌شان افزود:

«فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿١٢۴﴾ وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ» [توبه:١٢۵]

و اما بیماردلان را پلیدی بر پلیدیشان می‌افزاید و در حال کفر در می‌گذرند.

یا خداوند بیش از پیش گمراه‌شان ساخت.

– ختم [مُهر]:

خدای متعال فرموده است:

«خَتَمَ اللَّـهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» [بقره:٧]

خداوند بر دل‌ها و بر گوش‌هایشان مهر نهاده است و بر دیدگان‌شان پرده‌ای است و عذابی بزرگ [در پیش‌] دارند.

«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَکُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِکُم مَّنْ إِلَـهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتِیکُم بِهِ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُون» [انعام:۴۶]

بگو بیندیشید اگر خداوند شنوایی و دیدگان شما را بگیرد و بر دل‌هایتان مُهر نهد، چه خدایی غیر از خداوند آن‌ها را به شما برمی‌گرداند؟ بنگر که چگونه آیات را گونه‌گونه بیان می‌داریم، آنگاه ایشان رویگردانند.

«أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا ۖ فَإِن یَشَإِ اللَّـهُ یَخْتِمْ عَلَىٰ قَلْبِکَ ۗ وَیَمْحُ اللَّـهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ ۚ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» [شوری:٢۴]

یا می‌گویند [پیامبر] بر خداوند دروغ بسته است، بدانید که اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر می‌گذارد و خداوند باطل را می‌زداید و با کلمات خویش [دین‌] حق را استوار می‌دارد، که او دانای راز دل‌هاست‌.

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّـهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّـهِ ۚ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ» [جاثیه:٢٣]

آیا دیده‌ای آن کس را که هوای نفسش را [همچون‌] خدای خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهی‌اش، بیراه گذارد و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده کشید، پس چه کسی پس از خداوند او را هدایت می‌کند، آیا پند نمی‌گیرید؟

ختم از مُهر آمده است؛ اما چگونه خداوند بر قلب‌ها مهر می‌زند؟

مهر بر دل‌ها باعث می‌شود انسان قدرت درک و فهم و تدبّر‌ و شناخت و تشخیص پاکی از ناپاکی را از دست بدهد. گاهی بر گوش‌ها مهر زده می‌شود و راه را بر شناخت حقایق اشیاء از راه غیب می‌بندد. به همین خاطر قلب بندگان همانند ظرف‌هایی است که علم را در خود نگه می‌دارد و راه شناخت امور با آن صورت می‌گیرد. مهر بر قلب‌ها و گوش‌ها زده می‌شود زیرا محل درک و شناخت حقایق است.

– پرده:

مراد از پرده حالتی است که در درون انسان ایجاد و باعث می‌شود کفر و معصیت را بیشتر دوست بدارد و از ایمان و طاعت رویگردان شود. دلیل این امر می‌تواند گمراهی و تقلید کورکورانه و نگاه نادرست به مسایل باشد. بنابراین باعث می‌شود حق در دل‌ها راه نیابد و گوش‌ها از شنیدن باز ‌ماند چنانکه‌ گویا راه آن بسته است. دیدگان آیات الهی را چنان که چشم‌های بیدار می‌بینند درک نمی‌کنند گویی بر آن‌ها پرده کشیده‌اند. میان قلب‌ها و احساسات حایلی وجود دارد که نمی‌توانند هیچ استفاده‌ای از آن ببرند.

– طبع (مهر)

خدای متعال می‌فرماید:

«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَکُفْرِهِم بِآیَاتِ اللَّـهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَلْ طَبَعَ اللَّـهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا» [نساء:١۵۵]

آنگاه به سبب پیمان‌شکنی‌شان و کفرورزیدنشان به آیات الهی و کشتن پیامبران‌شان را به ناحق و ادّعا‌یشان‌ که دل‌های ما در پوشش است [لعنتشان کردیم‌]، بلکه خداوند به سبب کفرشان بر دل‌هایشان مهر نهاد، که جز اندکی ایمان نمی‌آورند.

«أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ ۚ وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ» [اعراف:١٠٠]

آیا برای کسانی که این سرزمین را پس از اهل آن به ارث برده‌اند، روشن نشده است که اگر بخواهیم به کیفر گناهانشان گرفتارشان سازیم؟ و بر دل‌هایشان مهر می‌نهیم، آنگاه [پندی‌] نمی‌شنوند.

«رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ» [توبه:٨٧]

راضی شدند که با خانه‌نشینان باشند و بر دل‌هایشان مهر [نفاق‌] نهاد شده است، از این روی در نمی‌یابند.

«أُولَـئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» [نحل:١٠٨]

اینان کسانی هستند که خداوند بر دل‌ها و گوش‌ها و دیدگان‌شان مهر نهاده است و اینانند که غافلند..

– قسوت و سختی:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» [بقره:٧۴]

سپس دل‌هایتان پس از آن سخت شد، همانند سنگ، یا از آن سخت‌تر، چراکه بعضی از سنگ‌هاست که از آن‌ها جویباران می‌شکافد و بعضی از آن‌هاست که می‌شکند و آب از آن‌ها بیرون می‌آید و بعضی از آن‌هاست که از خشیت‌ الهی [از کوه‌] فرو می‌افتد و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست‌.

«کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُون» [روم:۵٩]

بدین‌سان خداوند بر دل‌های کسانی که [حق را] در نمی‌یابند مهر می‌زند.

«الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ» [غافر:٣۵]

کسانی که در آیات الهی بدون حجّتی‌ که برایشان آمده باشد، مجادله می‌کنند، نزد خداوند و نزد مؤمنان بس ناپسند است، بدین‌سان خداوند بر هر قلب متکبّر‌ زورگویی مهر می‌نهد.

«وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِکَ قَالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُم» [محمد:١۶]

و از ایشان کسانی هستند که [ظاهراً‌] به تو گوش می‌سپارند، سپس که از نزدت بیرون می‌روند، به دانش یافتگان گویند هم اکنون چه گفت؟ اینان کسانی هستند که خداوند به دل‌هایشان مهر نهاده است و از هوی و هوس‌هایشان پیروی کرده‌اند.

«ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ» [منافقون:٣]

این از آن است که ایشان ایمان آورده‌اند سپس کفر ورزیده‌اند و بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است و ایشان در نمی‌یابند.

«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَهً ۖ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ ۙ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَهٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» [مائده:١٣]

آن‌گاه‌ به سبب پیمان‌شکنی‌شان لعنتشان کردیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم [به طوری‌] که کلمات [کتاب‌] را از مواضع خود تحریف می‌کردند و بخشی از آنچه به آنان پند داده بودند، فراموش کردند و همچنان به خیانت آنان پی می‌بری، مگر عدّه‌ اندکی از آنان، پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

«فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون» [انعام:۴٣]

پس چرا هنگامی که عذاب ما به سراغشان آمد زاری و خاکساری نکردند؟ زیرا دل‌هایشان سخت شده و شیطان کار و کردارشان را در نظرشان آراسته بود.

«أَفَمَن شَرَحَ اللَّـهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍ مِّن رَّبِّهِ ۚ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّـهِ ۚ أُولَـٰئِکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ» [زمر:٢٢]

آیا کسی که خداوند دلش را به اسلام گشاده داشته است و از سوی پروردگارش برخوردار از نوری [هدایت‌] است [همانند سختدلان است؟]، پس وای بر آنان که از ترک یاد الهی، سخت دل هستند، اینانند که در گمراهی آشکارند.

«أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ» [حدید:١۶]

آیا مؤمنان را هنگام آن نرسیده است که دل‌هایشان به یاد خداوند و آنچه از حق که نازل شده است، خشوع یابد و مانند کسانی نباشند که پیشترها به آنان کتاب آسمانی داده شده است و سپس روزگارشان دراز نمود، آنگاه دل‌هایشان سخت شد و بسیاری از آنان نافرمان بودند.

«کَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿١۴﴾ کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ» [مطففین:١۴-١۵]

چنین نیست، بلکه آنچه کرده‌اند بر دل‌هایشان زنگار نهاده است.‌ چنین نیست، آنان در چنین روز از دیدار پروردگارشان در پرده باشند.

– کوری:

خدای متعال می‌فرماید:

«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـٰکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» [حج:۴۶]

 آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش‌هایی که با آن [حق را] بشنوند، آری [فقط] دیدگان نیست که نابینا می‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها هست هم نابینا می‌گردد.

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا» [اعراف:١٧٩]

دل‌هایی دارند که با آن در نمی‌یابند و دیدگانی دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند.

آنان از جوارح خود که سبب هدایت هستند هیچ سودی نمی‌برند:

«وَلَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیمَا إِن مَّکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَهً فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَیْءٍ إِذْ کَانُوا یَجْحَدُونَ بِآیَاتِ اللَّـهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ» [احقاف:٢۶]

و برای آنان گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌ها آفریده بودیم، اما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌هایشان سودی به حالشان نداد، چراکه آیات الهی را انکار می‌کردند.

«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ» [بقره:١٨]

ناشنوا و گنگ و نابینا هستند و به راه نمی‌آیند.

در حق کافران فرموده است:

«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ» [بقره:١٧١]

کر و گنگ و نابینا هستند و از این روی نمی‌اندیشند.

کری و لالی و کوری آنان تنها به خاطر دوری‌شان از هدایت الهی است:

«وَلَوْ عَلِمَ اللَّـهُ فِیهِمْ خَیْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ ۖ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ» [انفال:٢٣]

و اگر خداوند خیری در آنان سراغ داشت به آنان گوش شنوا می‌داد و اگر به آنان گوش شنوا هم داده بود، باز پشت می‌کردند و رویگردان می‌شدند.

«فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـٰکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» [حج:۴۶]

آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش‌هایی که با آن [حق را] بشنوند، آری [فقط] دیدگان نیست که نابینا می‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌ها هست هم نابینا می‌گردد.

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَـٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ﴿٣۶﴾ وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ» [زخرف:٣۶-٣٧]

و هر کس از یاد خدای رحمان دل بگرداند، برای او شیطانی بگماریم که او همنشین اوست‌ و آنان ایشان را از راه [راست‌] باز دارند و گمان برند که خود ره‌یافته‌اند.

منظور از چهارپایان کسانی است که حق را نمی‌شنوند و آن را یاری نمی‌دهند و راه هدایت را نمی‌بینند. آنان همانند چهارپایانی هستند که هیچ سودی از جوارح خود نمی‌برند مگر برای خوردن و آشامیدن از ظواهر زندگی دنیا:

«وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً ۚ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ» [بقره:١٧١]

داستان کافران همانند داستان کسی است که جانوری را که جز بانگ و ندایی نمی‌شنود، آواز می‌دهد، کر و گنگ و نابینا هستند و از این روی نمی‌اندیشند.

یعنی در حین دعوت به سوی ایمان همانند چهارپایانی هستند که تنها صدای چوپان را می‌شنوند و اما چیزی نمی‌فهمند. به همین خاطر فرموده است که آنان گمراه‌تر از چهارپایان هستند؛ زیرا حیوان گاهی از صاحبش اطاعت می‌کند اگر چه سخنش را نفهمیده باشد بر خلاف این گروه از آدمیان. از سوی دیگر چهارپایان به حکم سرشت یا در نتیجه‌ی این که تحت فرمان آدمی هستند در راستای هدف از آفرینش خود حرکت می‌کنند اما کافر و مشرک چنین نیستند؛ با این‌که‌ برای عبادت و توحید الهی آفریده شده‌اند اما باز به خدا شرک می‌ورزند:

«أُولَـٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَـٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» [اعراف:١٧٩]

اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه‌تر، اینان غافلانند.

– کژی:

خدای متعال فرموده است:

«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ ۗ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّـهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ» [آل عمران:٧]

او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن محکمات است که اساس کتاب است و بخش دیگر متشابهات است، اما کج‌دلان، برای فتنه‌جویی و در طلب تأویل‌، پیگیر متشابهات می‌شوند، حال آنکه تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم که می‌گویند به آن ایمان آورده‌ایم، همه از پیشگاه خداوند است نمی‌دانند و جز خردمندان کسی پند نمی‌گیرد.

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ» [آل عمران:٨]

[می‌گویند] پروردگارا، پس از آنکه هدایتمان کردی، دل‌های ما را مگردان و رحمتی از سوی خویش به ما ارزانی دار که تو بخشنده‌ای‌.

«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» [صف:۵]

و چنین بود که موسی به قومش گفت ای قوم من چرا مرا می‌آزارید و حال آنکه می‌دانید که پیامبر خداوند به سوی شما هستم، پس چون [از حق‌] برگشتند خدا دل‌هایشان را برگردانید و خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند.

– نفاق و دو رویی:

«فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ» [توبه:٧٧]

او نیز به خاطر آنکه وعده خویش را با خداوند خلاف کرده بودند و به خاطر آنکه دروغ می‌گفتند، تا روزی که به لقای او [و پای حساب‌] برسند، به دنبال آن، [داغ‌] نفاق بر دل‌هایشان نهاد.

«إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَـٰؤُلَاءِ دِینُهُمْ ۗ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» [انفال:۴٩]

باری منافقان و بیماردلان گفتند اینان را دینشان فریفته است و حال آنکه هرکس بر خدا توکّل‌ کند [بداند که‌] خداوند پیروزمند فرزانه است.‌

منظور کسانی است که در ظاهر ادّعای‌ اسلام می‌کنند اما خلاف آن را در دل‌ دارند.

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّـهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ» [بقره:٨]

و کسانی از مردم هستند که می‌گویند به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده‌ایم، ولی آنان مؤمن نیستند.

چنین شخصی منافق است و گفتارش با کردارش متفاوت و ظاهرش با باطنش فرق دارد. احتمال هم دارد که حمل بر ظاهر شود یعنی منافقان از ژرفای قلب شهادت می‌دادند که محمّد –صلّی‌الله علیه و سلّم– رسول خداست اما عملاً‌ آن را نفی می‌کردند و خدای متعال می‌فرماید: «والله یعلم أنک لرسوله» خدا می‌داند که تو فرستاده‌اش هستی. جمله‌ای که آنان می‌گفتند. و خداوند در ادامه می‌فرماید:

«والله یشهد إن المنافقین لکاذبون» و خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغ گویانند.

یعنی در شهادت ظاهری خود دروغ می‌گویند. در اوایل سوره‌ی بقره این مفهوم تشریح شده است.

اگر منافق می‌تواند با سخنان شیرینش افراد را سحر کند، خدای متعال که از حالات قلب‌ها آگاه است او را در دنیا رسوا کرده است:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّـهَ عَلَىٰ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» [بقره:٢٠۴]

و کسی از مردمان هست که سخنش درباره زندگانی دنیا تو را به شگفتی می‌اندازد و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد و حال آنکه بسیار کینه‌توز است‌.

– دگرگون کردن قلب‌ها:

خدای متعال می‌فرماید:

«سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ» [اعراف:١۴۶]

کسانی را که به ناحق در این سرزمین تکبّر‌ می‌ورزند از آیات خود باز می‌دارم.

دل‌های کسانی را که از حکّام‌ شرع و اطاعت من رویگردان هستند و نسبت به مردم فخر فروشی می‌کنند از پذیرش حق و دلایل شریعت باز می‌دارم و همان‌گونه‌ که تکبر ورزیدند خوارشان می‌کنم: «وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ کَمَا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّهٍ»[انعام:١١٠] و دل‌ها و دیدگانشان را [از قبول آن‌] بر می‌گردانیم همچنانکه نخستین بار هم به آن ایمان نیاوردند و ایشان را در طغیانشان سرگشته رها می‌سازیم‌.

«فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم» فهم قرآن را از آنان می‌گیرد و از درک آیات الهی منصرفشان می‌سازد:

«وَإِن یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لَّا یُؤْمِنُوا بِهَا» [اعراف:١۴۶]  و هر پدیده‌ای و نشان‌های که ببینند به آن ایمان نمی‌آورند.

«إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿٩۶﴾ وَلَوْ جَاءَتْهُمْ کُلُّ آیَهٍ حَتَّىٰ یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ» [یونس:٩۶-٩٧]

کسانی که سخن [حکم‌] پروردگارت بر آنان تحقّق‌ یافته است، ولو آنکه هر معجزه‌ای برایشان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر زمانی که [حلول‌] عذاب دردناک را بنگرند.

«وَإِن یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا»

یعنی اگر راه نجات بر آنان آشکار شود در آن قدم نمی‌گذارند اما اگر راه هلاکت و گمراهی را بیابند در آن حرکت خواهند کرد. سرانجام چنین کسانی آتش است زیرا قلب‌هایشان آیات ما را تکذیب کرد و از مفاهیم آن غافل بودند.

«وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَهِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ ۚ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» [اعراف:١۴٧]

و دروغ دارندگان آیات ما و لقای آن جهانی، اعمالشان باطل شده است، آیا جز در برابر کار و کردارشان جزا می‌یابند؟

کسانی بر تکذیب آیات الهی استمرار ورزیدند و بر همان حالت از دنیا رفتند آنان را به حسب اعمال‌شان مجازات خواهیم کرد.

– لهو:

«لَاهِیَهً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُون» [انبیاء:٣]

دلبسته لهوند و ستم‌پیشگان [مشرک‌] رازگویی‌شان را پوشیده داشتند [و گفتند] آیا این [پیامبر] جز بشری همانند شماست، آیا دیده و دانسته به سوی جادو می‌روید؟

در حالی که دل‌هایشان از قرآن بی‌خبر است به بازی و سرگرمی مشغولند. در حکمت آن نمی‌اندیشند و در دلایل و براهین آن تفکّر‌ نمی‌کنند.

– حسد:

حسد یکی دیگر از بیماری‌های قلبی است؛ حسد یعنی زوال نعمت از دیگری به خاطر بعض و کینه‌ای که فرد نسبت به او دارد. حسد باعث می‌شود شخص بخواهد همواره برتر از دیگری باشد و چشم دیدن فضایل او را نداشته باشد. حسود هیچ وقت نمی‌تواند با نیروی چشم یا غیره نعمت را از دیگری زائل کند؛ این گفته‌ها صحّت‌ ندارد و تنها زیانی که می‌تواند برساند زیان مادّی‌ است؛ خواه با جلوگیری از حق او یا از راه دشمنی و عناد مانع دستیابی فرد به حقوق یا دارایی خود شود.

– قفل:

«بل على قلوب أقفالها» یعنی بسته است و چیزی از معانی قرآن در آن نفوذ نمی‌کند.

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» [محمد:٢۴] آیا در قرآن تأمّل‌ نمی‌کنند، یا بر دل‌ها قفل‌ها[ی غفلت‌]شان افتاده است؟

درهای قلب بسته است.

– هوا و هوس:

هوا و هوس از شهوت‌های جسمی است که در سوره‌ی احزاب از آن این‌گونه‌ یاد شده است:

«فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» [احزاب:٣٢]

پس در سخن نرمی نکنید که فرد بیماردل به طمع [خام‌] افتد.

«لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا» [احزاب:۶٠]

اگر منافقان و بیماردلان و شایعه‌سازان در مدینه [از کارهای خود] دست برندارند، تو را به ایشان تسلّط‌ دهیم و سپس جز اندک مدّتی‌ در آن [شهر مدینه‌] در جوار تو نباشند.

کسی که به این درد مبتلا است طمع می‌ورزد اما وقتی که پاکی پیشه کند و صبر داشته باشد به خاطر تقوای خدا پاداش می‌برد:

«مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّـهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» [یوسف:٩٠] هرکس پروا و شکیبایی پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی‌گذارد.

در سوره‌ی نازعات می‌خوانیم:

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿۴٠﴾ فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَىٰ»[نازعات:۴٠-۴١]

و اما هر کس که از ایستادن [در موضع حساب و حشر] در پیشگاه پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی و هوس بازداشته باشد بی‌گمان بهشت جایگاه اوست.‌

هرگاه نفس چیزی را آرزو کند برای دستیابی به آن می‌کوشد.

خلاصه‌ی آنچه گذشت این است که حیات قلب تنها حس و حرکت ارادی یا علم و توانایی نیست. بلکه زنده بودند شرط علم و اراده و قدرت بر کارهای اختیاری است. هر موجود زنده‌ای که احساس و اراده و عمل اختیاری داشته باشد پس زنده است؛ پس قلب زنده نشان از زنده بودن صاحبش است که او را از زشتی‌هایی که سبب فساد قلب است باز می‌دارد.

در این مقاله به امراض قلوب که در قرآن آمده است پرداختم و در مقالات آتی به اسباب امراض القلوب و راه پرهیز از آن و روش درمان و اصلاح آن خواهم پرداخت.

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ»

پروردگارا، پس از آنکه هدایتمان کردی، دل‌های ما را مگردان و رحمتی از سوی خویش به ما ارزانی دار که تو بخشنده‌ای.‌

از خدا نافرمانی می‌کنی و در حالی که اظهار محبّت‌ می‌کنی! به جانم قسم چنین کاری معیار دوستی عجیب است.

اگر دوستی و محبتت‌ صادقانه بود از او اطاعت می‌کردی چرا که دوستدار همواره از محبوبش اطاعت می‌کند.

تعـصی الإله وأنت تظــهر حبــه  /  هذا لعمـرک فی القـــیاس بدیــع

فلـو کـان حبــک صادقـاً لأطعتـه  /  إنّ المحـبّ لــمن یــحبّ مطیــع

برگرفته از: سایت تحدی الإعاقه

ترجمه: وفا حسن پور

منبع: اصلاح وب

درباره ی وفا حسن پور

همچنین ببینید

تأمین آزادی دینی یا تحمیل دین؟!

نویسنده: جلیل بهرامی نیا جمع بندی احکام و اهداف جهاد در اسلام در اسلام و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *