خانه / شخصيت‌ها / حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه و رهبری امت اسلامی پس از پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وسلم

حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه و رهبری امت اسلامی پس از پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وسلم

اگر فراز و نشيب‌ها و چالش‌هايي را كه اديان الهي و نهضت‌ها و حركت‌هاي بزرگ اصلاحي در گذر تاريخ با آن‌ها مواجه بوده‌اند، با نگرشي آسيب‌شناسانه بررسي كنيم، به‌وضوح درمي‌يابيم كه بارزترين چالش براي تداوم يك دين و حركت اصلاحي، و يا آغاز سير نزولي و قهقرايي آن، از دست رفتن پيامبر آن دين يا بنيانگذار آن حركت اصلاحي بوده است. در مورد اديان آسماني اين امر را  به‌وضوح مي‌توان مشاهده كرد كه تا وقتي پيامبر در كنار پيروان خود بوده و به ارشاد و اصلاح آنان مي‌پرداخته، آن دين در مسير درست در حركت بوده است، اما وفات پيامبر اغلب روند تداوم درست آن را با خطر مواجه كرده است و نبود مديريت و رهبريت خوب در غياب پيامبر، آن دين را به بيراهه كشانده و از اهداف اصلي‌اش دور كرده است؛ از اين‌رو مهم‌ترين اقدام عملي در هر دين و نهضتي براي مصون ماندن از انحراف و انقراض، تربيت شاگردان و جانشينان هم‌فكر و هم‌سو با اهداف پيامبر بوده تا پس از وفات پيامبر، دين خدا را در مسير اهداف درست رهبري و هدايت كنند.

راز موفقيت و بقاي اسلام كه آخرين دين خدا و نهايي‌ترين پيام آسماني براي بشر است، در همين نكته نهفته است كه خداوند متعال طرح حفظ و بقاي دين اسلام و نشر و تمكين و تداوم آن را به‌وسيله ی شاگرداني تربيت يافته در مكتب اسلام و تأييد شده از جانب خداوند و پيامبرش، عملي ساخت. آناني كه وجودشان تجسمي زيبا از هدف و رسالت پيامبر بود و ساختمان آرماني انسانيت بر خشت‌هاي تلاش و مجاهدات آنان بنا شد. آناني‌كه در اثر تربيت عالي پيامبر خدا توانستند دوره ی گذار پس از پيامبر را به‌خوبي مديريت و رهبري كنند و با پشت‌سرگذاشتن خطرها و بحران‌ها بناي اسلام را مستحكم نگه دارند و راه تداوم و گسترش آن را براي هميشه هموار سازند. در يك بررسي اجمالي مي‌توان گفت كه آنان به اسلام در دو حوزه خدمت كردند:

1. حفاظت از كيان و حقيقت آن؛

2. نشر اسلام. با آن‌كه گسترة انتشار اسلام بسيار وسيع بود، صحابه توانستند از سويي آن را به اقصي نقاط جهان برسانند و از ديگرسو به‌خوبي از اصل و حقيقت آن پاسداري كنند. اديان بزرگي مانند مسيحيت و يهوديت به دليل نداشتن چنين شاگرداني نتوانستند خود را از تحريف و دستبرد مصون نگه‌دارند؛ بنايراين يهوديت به نژاد خاصي منحصر شد، و مسيحيت به مسيري رفت كه گسترش آن مساوي شد با از بين رفتن روح و حقيقت آن.

اگر به مراحلي كه اسلام پشت سر گذاشته نگاهي بيندازيم، دوره ی پس از وفات پيامبر اسلام حساس‌ترين مرحله‌اي بود كه مسلمانان با موفقيت آن را پشت سر گذاشتند. مرحله‌اي كه در كنار اخلاص و دلسوزي، شجاعت، درايت و مديريت دقيق و نيرومندي را مي‌طلبيد؛ صفاتي كه خداوند آنها را در وجود شاگرد ارشد مكتب اسلام يعني حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله‌عنه به‌خوبي جمع كرده بود تا بتواند كشتي اسلام را كه در معرض طوفان‌هاي سنگين انحراف و ارتداد و مدعيان دروغين نبوّت و طمع دشمنان اسلام از يهود و نصارا و … قرار گرفت، به‌ساحل امن و امان و استقرار برساند.

در اين نوشتار قصد داريم گوشه‌هايي از ويژگي‌هاي حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله‌عنه  را در رهبري و مديريت درست امت اسلامي پس از وفات پيامبر اكرم صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم بررسي كنيم.

وفات پيامبر اكرم و وضعيت مسلمانان در آن روزها

رحلت پيامبر خدا صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم براي مسلمانان مصيبتي بي‌سابقه و كمرشكن بود. غروب خورشيد نبوّت و رسالت به‌خصوص براي ياران با وفاي آن‌حضرت صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم، چنان سخت بود كه روزي سخت‌تر از آن را هرگز نديده بودند. انس رضي‌الله‌عنه مي‌گويد: روزي كه پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به مدينه آمد، همه چيز از وجود وي روشن و منوّر گرديد و وقتي ايشان از دنيا رحلت كرد، همه چيز در مدينه تاريك شد.(ترمذي:3818) وقتي دليل گريه‌ كردن امّ‌ايمن را هنگام رحلت رسول اكرم از او پرسيدند، گفت: مي‌دانستم كه پيامبر خدا صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم وفات خواهد كرد، اما گريه‌ام بر اين است كه وحي براي هميشه از ما قطع شد.(مسلم:4/1907)

ابن‌رجب مي‌گويد: وقتي پيامبر اكرم وفات كرد، مسلمانان چنان مضطرب و پريشان شدند كه بعضي‌ها مدهوش گشتند و قوه ی عقلي خود را از دست دادند. عده‌اي توان سخن گفتن را از دست دادند و زبانشان بند آمد، عده‌اي [از فرط سردرگمي] وفات پيامبر را به كلي انكار كردند.(لطائف‌المعارف:114) غم از دست دادن پيامبر از يك طرف و تهديد دشمنان داخلي و خارجي كه سال‌‌ها منتظر چنين روز و چنين فرصتي بودند از طرفي ديگر، عرصه را بر مسلمانان بسيار تنگ كرد. سخنان عايشه صديقه رضي‌الله‌عنها تا حدي مي‌تواند در درك وضعيت آن‌ روز مسلمانان كمك كند. ايشان اوضاع آن روزها را چنين توصيف مي‌كند: «لمّا توفي النبي صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم ارتدّت العرب، و اشرأبّت اليهوديّة و النصرانية و نجم النفاق و صار المسلمون كالغنم المطيرة في الليلة الشاتية لفقد نبيّهم»؛ وقتي پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم وفات كرد، عده‌اي از قبايل عرب مرتد شدند، يهود و نصاري (براي نابودي اسلام) گردن افراشتند، نفاق سربرآورد و در اين اوضاع، مسلمانان با از دست دادن پيامبرشان به گلّه ی گوسفندي مي‌ماندند كه بدون شبان در شبي سرد و زمستاني زير باران رها شده باشند.(ابن‌هشام:4/323)

 اين اوضاع حساس و پرمخاطره كه دشمنان را براي ريشه‌كن كردن نهال نوظهور اسلام به طمع انداخته بود، تدبير و رهبري ابرمردي را مي‌طلبيد كه در نبود پيامبر خاتم به اوضاع سروسامان دهد و مسلمانان را از اين وضعيت برهاند. اگرچه غم و اندوه از دست دادن پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم طبيعي بود؛ چون صحابه، پيامبر را از جان، مال و فرزندان خويش بيشتر دوست مي‌داشتند؛ اما نكته ی مهم اين بود كه تداوم اين وضعيت براي جامعه ی نوپاي اسلامي خالي از خطر نبود. تقدير خداوند كه بقا و حفظ اين دين را تا ابد تضمين كرده بود، براي تحقق اين وعده، صدّيق اكبر و يار غار پيامبر را برگزيد تا در آن لحظة بسيار حساس رهبري امت اسلامي را به‌عهده گيرد و اجتماع و اتحاد صحابه را كه بر محور پيامبر خدا صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم و در اثر تلاش و تربيت آ‌ن‌حضرت شكل گرفته بود، حفظ كند. گرچه تك تك صحابه هدفي جز نشر و ترويج دين خدا نداشتند و در آينده هم در همين راستا ‌كوشيدند، اما رمز بقا و استحكام جامعة اسلامي در اين بود كه زير چتر رهبري واحدي در آيند و با شيوه‌اي هماهنگ و منسجم براي پاسداري از كيان دين و امت اسلامي و انتشار دعوت اسلامي پس از پيامبر بكوشند و اين امر مستلزم انتخاب جانشيني مناسب براي پيامبر خاتم صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم بود.

چه كسي براي جانشيني پيامبر اسلام مناسب بود؟

كار رهبري امت اسلامي در آن اوضاع سخت، كار ساده‌اي نبود. كمالات و  صفات ويژه‌اي مي‌خواست و تنها ميدان عمل مشخص مي‌كرد كه چه كسي و با چه صفاتي مناسب و شايسته اين مقام است. اگر شخص توانمند و شايسته‌اي در آن روزها و در آن شرايط پيدا نمي‌شد كه جان تازه‌اي در پيكر مسلمانان پريشان حال آن روز بدمد، بيم آن مي‌رفت كه نهال تازه‌جان‌گرفته و نحيف اسلام پژمرده شود و به درختي تنومند تبديل نگردد؛ اما خواست خداوند چنين بود كه درخت اسلام رشد كند و به درختي تناور و سايه‌گستر تبديل گردد كه ريشه‌هايش در زمين و شاخه‌هايش در آسمان باشد و تا قيام قيامت باقي بماند و جهانيان را در ساية رحمت خود بنوازد. انديشمند فقيد علامه سيد ابوالحسن ندوي در كتاب المرتضي با بيان اين مطلب ‌كه رحلت پيامبر اكرم لحظه‌اي حساس و سرنوشت‌ساز براي امت اسلامي بود مي‌نويسد: اديان بزرگ جهان، پس از رحلت پشوايانشان طعمة انحراف و تحريف شدند، به علت اين‌كه جانشيني آن‌ها به‌دست افراد ضعيفي كه صفات لازم براي جانشيني را نداشتند افتاد. ايشان در ادامة اين مطلب، برخي از ويژگى‏‌هايى را كه خليفه و جانشين پيامبر بايد  دارا باشد، چنين برمي‌شمارد:

1. در طول زندگى، بعد از گرويدن به اسلام، همواره مورد اعتماد رسول اللّه‏ صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم بوده و شخص رسول صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم در حق او گواهى دهد و او را در اقامه ی بعضى از اركان اساسي دين و انجام كارهاى مهم، جانشين و نمايندة خود قرار داده باشد و در مراحل خطرناك و حساس كه انسان جز فردي را كه به او اطمينان و اعتماد كامل داشته باشد، به همراهى برنمي‌گزيند، او را به همراهي خويش انتخاب كند.

2. داراى روحيه‏ اي قوي باشد كه در برابر طوفان‏ هاي سهمگين كه اصل و روح دين را در خطر مي‌اندازند، مانند كوه ثابت و استوار باشد و غبار از چهرة جوهر دين و عقيدة صحيح بزدايد.

3. در زمان حيات پيامبر با اسلام زيسته و از شناخت دقيق اسلام و درك موقعيت آن برخوردار باشد. و در تمام احوال، جنگ يا صلح، خوف يا امنيّت، تنهايي يا اجتماع، تنگ‏دستى يا رفاه، عمل و شيوة پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم را الگو و نمونه قرار دهد.

4. داراي غيرت شديد دينى باشد.

5. در اجراى خواسته ‏ها و آرزوهاي به‌جامانده ی پيامبر اكرم عزم آهنين و شكست‌ناپذيرى داشته باشد و به هيچ قيمتي به اندازه ی يك سر مو از راه و آرزوي پيامبر منحرف نشود.

6. از دل بستن به دنيا و مظاهر فريبنده ی آن به‌قدرى گريزان باشد كه نظيرش جز در امام و پيشواي او محمّد رسول اللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم يافت نشود.(المرتضي:85-83)

‏‏ابوبكر صديق واجد شرايط جانشيني و رهبري

علامه ندوي در پرتو سيرت و تاريخ، اين شرايط را در شخصيت ابوبكر صديق جستجو و بررسي كرده و به ترتيب وقايعي را كه اين صفات در ابوبكر صديق رضى ‏الله ‏عنه متجلي گشته، چنين ذكر كرده است:

1. اعتماد كامل رسول خدا‏ صلى‏ الله‏ عليه ‏‏وسلم بر ابوبكر هنگامى آشكار گرديد كه در سفر تاريخى، خطير و پر مشقت هجرت از مكه به‌سوي مدينه به شرف مصاحبت و همراهي رسول خدا‏ و افتخار عنوان «يار غار» نايل آمد. سفرى كه دشمن در كمين بود و ترس و وحشت مكه را فراگرفته بود و هر سو كه مي‌نگريستي دشمنان قسم خورده آمادة دستگيرى و قتل ايشان بودند، مسلّم است كه هيچ انسان عاقلي در چنين مراحلي، فردى را كه مورد اعتماد او نباشد و به صداقت و خلوص و جان‌بازي و فداكارى او اطمينان نداشته باشد، به همراهى و رازدارى خويش انتخاب نمي‌كند. خداوند اين سفر و همراهي تاريخي را با بيان آن در قرآن مجيد براي هميشه جاودان كرده است. آنجاكه مى‏ فرمايد: «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِى اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِه لاتَحْزَنْ إِنَّ الله‏َ مَعَنا؛» هنگامى‏كه كفار او (پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم) را از مكّه اخراج ‏كردند، درحالي كه او يك ‏نفر بود از دو نفرى‏ كه در غار بودند، آنگاه ‏كه به ‏رفيقش (ابوبكر) مى ‏گفت: غم ‏مخور! همانا خدا با ماست.» همانا اين فضيلت و منقبت ويژه ی شخص ابوبكر است و كسى با او شريك نيست.

اما جانشيني در اقامه ی بعضي از اركان اساسى دين؛ در مورد دو ركن از اركان اساسي دين، يعني فريضه ی روزه و زكات نمى ‏توان جانشين گرفت؛ زيرا اين دو از فرايضي هستند كه هر فرد آن‌ها را به‌طور انفرادي انجام مى‏دهد، ولى در مورد امامت نماز و سرپرستي اقامه ی حج مي‌‏توان جانشين انتخاب كرد و اين شرف و افتخار براي ابوبكر رضى ‏الله ‏عنه حاصل آمد. رسول الله‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله ‏وسلم او را جانشين خود در امامت مردم در نماز قرار داد و كسى را با او برابر نكرد.

2. استواري و پايداري و توان تحمل سختي‌ها و قدرت روحي سيدنا ابوبكر در نخستين فاجعه ی جانگداز يعني وفات پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم كه مسلمين با آن مواجه شدند، متجلي گشت. خبر وفات رسول خدا كه براي اهل مدينه خلاف انتظار بود، همانند صاعقه‌اي فرود آمد و آنان را مبهوت ساخت تا جايى‌كه نخست بعضي آن را باور نكردند. حتى شخصيتي مانند عمربن خطاب رضي ‏الله ‏عنه كه به قوّت قلب و هوشمندي معروف بود، از انديشة فقدان پيامبر سخت پريشان و نگران بود، وفات پيامبر چنان او را منقلب و دگرگون ساخت كه به مسجد رفت و خطاب به مردم گفت: رسول خدا تا زمانى كه منافقان ريشه‌كن و سركوب نشوند، از دنيا نخواهد رفت.

در آن روز ابوبكر رضي‌الله‌عنه چون كوه ثابت و استوار بود و غير از او كسي ديگر چنين توان و آمادگي‌اي نداشت. او پس از اطلاع از وقوع اين مصيبت جانگداز به مسجد آمد و ديد كه مردم آشفته و پريشان به سخنان عمر گوش فرامي‌دهند. فوراً به اطاق عايشه وارد شد و چادري را كه روي چهره ی رسول اكرم كشيده بودند، برداشت و بر پيشاني‌اش بوسه زد و گريه‌كنان گفت: پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا! همانا مرگى را كه خداوند بر تو مقرر كرده بود، چشيدى و براي بار دوم مرگ سراغت نخواهد آمد. سپس چادر را بر روي وي كشيد و نزد مردم رفت و به عمر رضي‌الله‌عنه كه مشغول سخن بود، گفت كه به‌جاي خود بنشيند، ولي عمر همچنان به سخنان خود ادامه داد. چون ديد او ساكت نمي‌شود رو به مردم كرد و به ايراد سخن پرداخت. همين‌كه مردم صداي او را شنيدند به او روى آوردند. وي بعد از حمد و ثناي پروردگار گفت: اى مردم! هر كه محمّد را مي‌‏پرستد بداند كه او از دنيا رفت و هر كه خدا را مي‌‏پرستد همانا او زنده است و هرگز نمي‌ميرد. سپس اين آيه را خواند: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ» محمّد جز فرستاده‏اى نيست كه پيش از او فرستادگان درگذشته ‏اند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود به دين جاهليت خود بازمى ‏گرديد؟ و هركس چنين كند به الله‏ زيانى نمى‏ رساند و به زودى خداوند شكرگزاران را پاداش خواهد داد.(آل‌عمران:144)

3. شناخت دقيق اسلام و درك صحيح اسلامي و غيرت ديني او براي حفظ اصالت دين از جمله‌‏اي متجلي مي‌شود كه با منكرين زكات به بيت‏ المال يا منكرين فرضيت زكات گفته بود، حقا كه اين جمله با خطبه‌‏اي طولاني و كتابى قطور، برابري مي‌‏كند و آن اين گفته ی تاريخي اوست: «قَدِ انْقَطَعَ الْوَحْىُ وَ تَمَّ الدّينُ، أَيَنْقُصُ الدّينُ وَ أَنَا حَىٌّ؟»؛ وحى منقطع و دين كامل گرديده است، آيا امكان دارد كه در دين نقصى وارد شود و من زنده باشم؟

در واقع خودداري از پرداخت زكات شكاف بزرگى در اسلام و دروازه ی گشاده ‏اي براي شورش و تمرّد محسوب مي‌‏شد، اگر خداي ناخواسته سيدنا ابوبكر رضى الله‏ عنه سهل‏‌انگاري مى‏ نمود و براي سدّ باب اين فتنه، قاطعانه مقاومت نمي‌‏كرد، كسي ديگر بعد از وي نمي‌‏توانست آن را مسدود كند و اين فتنه، رفته رفته ديگر فرايض را نيز فرا مي‌‌گرفت و در مورد نماز گروهى مي‌گفتند: لزومى ندارد كه براي نماز جمعه و جماعات در مسجد حضور يافت، كافي است كه در منزل يا به تنهايي نماز خواند، و در مورد روزه مي‌‏گفتند: نيازي به تخصيص روزه در ماه رمضان و مراعات آغاز و پايان آن نيست. همچنين نسبت به حج كه فريضه ی اجتماعي است و داراي مناسك معيّن و اوقات محدود است، نيز چنين چيزي گفته مى‏ شد و نيز ساير فرايض و عبادات و احكام دين دچار چنين سرنوشتي مى ‏شدند و در نتيجه خلافت نبوي و نظام اسلامي كه حدود و احكام و عزّت اسلام مربوط به آن است، به اسمى بى ‏مسمّى و كالبد بى ‏روحي تبديل مي‌شد و بعد از وفات رسول الله‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم نظام اسلام از هم مى ‏پاشيد.

بنابراين، موضع سرسختانة سيدنا ابوبكر رضى‏ الله‏ عنه كه هيچ گونه ضعف و نرمشي در آن راه نداشت، موضعى موفق و الهام شده از جانب خداوند بود. سالم ماندن دين از تغيير و تحريف و باقى ماندن آن بر اصالت خويش مرهون همين موضع و رشادت‏ هاي ايشان مي‌باشد.

4. همگان به اين حقيقت تاريخي اعتراف دارند و تاريخ شاهد است كه سيدنا ابوبكر رضى‏ الله‏ عنه در مورد سركوبي فتنه ی ارتداد و مبارزه با توطئة فروپاشى پايه ‏هاي اسلام، همان شيوه‌اي را انتخاب كرد كه انبيا و رسولان در زمان خويش اختيار نموده‌‏اند و همين بود خلافت نبوّت كه ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه حق آن را ادا نمود و تا قيامت مستحق تقدير و تشكر و دعاهاي امت اسلامي گرديد. سيدنا ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه فتنه ی ردة برخي از قبايل عرب، و نيز فتنه ی مدعيان دروغين نبوت را سركوب نمود؛ فتنه ‏اي كه اگر استمرار و گسترش مى ‏يافت، نشاني از اسلام باقي نمى ‏گذاشت. حضرت ابوبكر رضى ‏الله ‏عنه مسيلمه كذّاب را به كيفر اعمالش رسانيد و براى مبارزه با اهل ردّه و مانعان زكات، مجاهدان را بين يازده نفر از فرماندهان ورزيده تقسيم نمود كه آنان فتنه ی سجاح، بنى‌تميم و «الفجأة» را ريشه‏ كن ساختند و بدين‌ترتيب اهل بحرين، عمّان، مهره و يمن دوباره به آغوش اسلام بازگشتند. ابن‌كثير مى ‏گويد: ابوبكر رضي‌الله‌عنه اقوام عصيانگر و فراريان دين را دوباره برگردانيد، حق را به اصل و مسيرش عودت داد و بار ديگر صلح و وحدت در سراسر جزيرة العرب استقرار يافت.(البداية‌والنهاية:6/332. به نقل از المرتضي)

محمّدبن اسحاق مى ‏گويد: بعد از وفات پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ‏وسلم برخى از عرب‌هاي تازه‌مسلمان از اسلام برگشتند، يهود و نصاري قد علم كردند، نفاق و دوگانگي آشكار گشت و مسلمانان از شدّت غم فقدان پيامبر و رهبر خويش به كنجي خزيدند تا آن‌كه خداوند به‌وسيله ی رهبري ابوبكر آنها را از آن سراسيمگى رهانيد.(البدايةوالنهاية:5/279. به نقل از المرتضي)

5. اما دقت كامل ابوبكر رضي‌الله‌عنه به اجراي خواسته‏ هاي پيامبر صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله‏ وسلم بعد از رحلت وي در ماجراي اعزام سپاه اسامه كه پيامبر به اعزام آن تمايل شديدي داشت، كاملاً هويدا گشت. رسول الله‏ صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ‏وسلم در ساعات آخر عمر خويش، لشكرى به فرماندهى اسامه‏ بن زيد فراهم ساخته بود تا به بيزانس اعزام نمايند. اين لشكر در يك فرسخي مدينه در مقام «جرف» اردو زده بود كه پيامبر به ملكوت اعلا شتافت. در نتيجه لشكر از حركت بازماند و توقف نمود. در آن حالات نابه‌سامان و بحراني كه بعد از رحلت رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله‏ وسلم حكمفرما بود و صاحب‏ نظران شورش قبايل داخلي را خطرناك‏تر از حمله ی سپاه بيزانس مى ‏دانستند و مدينه از همه‌سو در معرض تجاوز و غارت دشمنان داخلي و خارجي قرار گرفته بود و كسي از صحابه اعزام سپاه اسامه را مصلحت نمى ‏ديد، ولي ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه بدون ترديد و تزلزل، اسامه را به‌سوي مقصدي كه خواستِ رسول الله‏ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم بود، روانه كرد.

هنگامي كه اسامه از كنار قبايلي كه اراده ی پيوستن به اهل ردّه را داشتند مى ‏گذشت، آنان حساب كار خود را مي‌كردند و با يكديگر مى ‏گفتند: اگر مسلمانان نيروي قوي و ارتشي مجهز نمى ‏داشتند، هرگز چنين سپاهي را به خارج اعزام نمى ‏كردند، لذا خود را با آنان درگير نكنيد و بگذاريد تا با روميان بجنگند. بدين‌ترتيب، سپاه اسامه با لشكر بيزانس روم روياروي گرديد و آن‌ها را شكست داد و سالم به مدينه مراجعت نمود، بدين‌سان آنان كه بر سر دو راهي كفر و اسلام قرار داشتند، بر اسلام ثابت قدم شدند.

6.  اما براي اثبات بى ‏رغبتي وي به متاع دنيا و دوري از راحت‏‌طلبى و پرهيزگاري در استفاده از اموال بيت‌المال، دو مثال از سيره ی ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه كافي است:

الف. روزي اهل بيت ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه آرزوي شيريني نمود. ابوبكر رضي‌الله‌عنه گفت: پولي نداريم كه بتوانيم با آن شيريني تهيه كنيم. همسرش گفت: از خرج روزانة هر روز مبلغي پس‌انداز مي‌كنيم تا با آن بتوانيم مقداري شيريني خريداري كنيم، حضرت ابوبكر رضى ‏الله‏ عنه به او اجازه داد. پس از چندين روز مبلغ بسيار كمى گرد آمد. آن‌ها را به ابوبكر تقديم نمود تا شيرينى بخرد، اما ايشان آن پول را گرفت و به بيت‌المال بازگرداند و گفت: تجربه ثابت كرد كه اين اندازه از خوراك ما اضافه بوده است. لذا فرمان داد تا همان اندازه كه هر روز پس‌انداز مى ‏كرده است، از نفقة او بكاهند و غرامت روزهاي گذشته را از ملك شخصي خويش (كه قبل از خلافت به‌دست آورده بود) پرداخت كرد.

ب: نمونه ی دوم از حسن‌بن على رضى‏ الله‏ عنه روايت شده است: ابوبكر هنگام وفات خود به عايشه وصيت كرد شتري را كه از شير آن مصرف مي‌نمايد و كاسه‏‌اي را كه در آن غذا مى ‏خورد و پارچه‌اي را كه مى ‏پوشيد، بعد از وفات وي به خليفه‏‌اي كه پس از او به خلافت مي‌نشيند بدهد، و اضافه كرد كه استفاده از اين اموال تا زماني برايم جايز بود كه والي امور مسلمانان بودم. بعد از رحلت وي آن‌ها را به حضرت عمر رضى‏ الله‏ عنه سپردند. وقتى اين‌ها را نزد وي بردند گريست و گفت: اي ابوبكر خدا تو را رحمت كند! كسى را كه بعد از تو آمد، در زحمت انداختي.(همان: 85-97)

ماجراي سقيفه بني‌ساعده

پيش از ورود به بحث سقيفه، دانستن اين نكته ضروري است كه طبق نظر اهل‌سنّت، رهبري امت اسلامي را كسي بايد به‌دست‌گيرد كه منتخب آراي مردم باشد و مسئله ی بيعت، اصلي از اصول انتخاب است كه قانوني بودن رهبري را تأييد مي‌كند و نيز كسي شايسته است سكاندار جامعه ی اسلامي ‌شود كه از همه ديندارتر و قدرت مديريتش از همه بيشتر باشد. خليفه مطابق معيارهاي اسلامي و صفات شخصي و اخلاقي‌اش انتخاب مي‌شود و نسب، قبيله و از اين قبيل چيزها جزء معيارهاي اصلي انتخاب نيست و قريشي بودن خليفه كه در حديث «الأئمة من قريش»(ائمه از قريش انتخاب مي‌شوند) آمده است و در آن زمان مطرح شده است، واقعيتي بوده كه در آن زمان قابل لحاظ بوده است و در زمان‌هاي ديگر نيز مي‌توان در كنار معيارهاي اصلي، خصوصياتي را كه با اصول اسلام تضادي ندارند، براي رهبر شدن لحاظ كرد.

گفت‌وگويي كه در ميان صحابه هنگام انتخاب جانشين براي پيامبر اكرم در مكاني به نام سقيفه ی بني‌ساعده انجام شد، در فضايي آرام صورت گرفت و هيچ كشمكش، آشفتگي، توطئه و عهدشكني در آن نبود، تنها رايزني و گفت‌وگويي ميان بزرگان صحابه بود كه مرجع همه ی آن گفت‌وگوها نصوص شرعي بود.(الشجاع، دراسات ‌في‌ عهد النبوة والخلافة الراشدة:256. به نقل از صلابي) دكتر توفيق شاوي در اين‌باره مي‌گويد: اولين چيزي كه در اجتماع سقيفه مقرر شد، اين بود كه نظم حكومتي با شوراي آزاد تصويب مي‌شود و اين تطبيق اصل شورا بود كه قرآن به آن تصريح كرده است  و اجماع صحابه آن را آشكار و بر آن تأكيد كرد. و اين اولين قانوني است كه پس از وفات پيامبر با اجماع مقرر شد.(توفيق الشاوي، فقه‌الشوري والاستشاره:14. به نقل از صلابي)

نحوه تعيين ابوبكر

از نظر اهل‌سنّت پيامبر پس از خود فرد معيني را براي جانشيني‌اش تعيين نكرد؛ اما آنان را به‌سوي فردي راهنمايي كرد كه خداوند او را خبر داده بود كه مسلمانان او را انتخاب خواهند كرد و دليل مقدم بودن او از ساير صحابه فضايلي است كه در كتاب و سنّت در مورد او آمده است. ابن‌تيميه رحمه‌الله مي‌فرمايد: نظر محقق اين است كه پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم مردم را به جانشين قرار دادن ابوبكر راهنمايي كرد و آنان را به روش‌هاي مختلفي با سخنان و افعالش به‌سوي او راهنمايي مي‌كرد و از خلافتش درحالي‌كه از او خشنود بود و او را مي‌ستود، خبر داد و عزم كرد كه براي اين مسئله عهدنامه‌اي بنويسد. سپس دانست كه مسلمانان بر خلافت او اجماع خواهند كرد، به‌همين‌خاطر نوشتن را ترك كرد و بر همان اكتفا كرد. اگر تعيين او براي امت مشتبه مي‌شد، حتماً آن را آشكار مي‌كرد تا ديگر عذري براي كسي باقي نماند. اما وقتي به‌صورت‌هاي مختلف آنان را راهنمايي كرد كه ابوبكر براي اين كار مناسب است و مسلمانان اين نكته را درك كردند، مقصود حاصل شد.(منهاج‌السنة:1/139ـ144،مجموع‌الفتاوي:35/47 ـ 49 به نقل از صلابي)

خطيب بغدادي رحمه‌الله مي‌‌‌گويد: مهاجرين و انصار بر خلافت ابوبكر اجماع كردند و به او گفتند: اي خليفه ی پيامبر خدا، و هيچ كس پس از او خليفه ناميده نشد، و گفته شده است كه در وقت وفات پيامبر مسلمانان سي‌هزار نفر بودند كه همه به ابوبكر گفتند: اي خليفه ی پيامبر خدا، و او را پس از پيامبر براي جانشيني‌اش پسنديدند.(عقيدةأهل‌السنة والجماعةفي‌الصحابة:2/550. به نقل از صلابي)

ابوبكر باقلاني در بحث ذكر اجماع صحابه بر خلافت صديق رضي‌الله‌عنه مي‌گويد: فرمانبرداري از ابوبكر لازم است؛ زيرا مسلمانان بر اطاعت و فرمانبرداري از او و امامتش اجماع كرده‌اند؛ تا جايي‌كه اميرالمومنين علي رضي‌الله‌عنه در جواب اين سخنش كه گفت: مرا بر كنار كنيد من بهترين شما نيستم، ابراز كرد كه نه تو را بر كنار مي‌كنيم و نه مي‌خواهيم كه شما چنين كني… .(الإنصاف‌فيمايجب‌اعتقاده ‌ولايجوزالجهل‌به:65. به نقل از صلابي)

بي‌رغبتي ابوبكر به خلافت

ابوبكر در خطبه‌اي چنين مي‌گويد: سوگند به خدا هيچ‌گاه براي امارت حريص نبوده‌ام و نه به آن رغبتي داشته‌ام و نه آن را از خداوند در نهان و آشكار خواسته‌ام؛ تنها (چيزي كه مرا به قبول آن واداشت) ترس از فتنه بود. من در امارت راحت نخواهم شد. كار عظيمي بر عهده ی من گذاشته شد كه از حمل آن ناتوانم و قدرتي براي انجام آن ندارم، مگر به توفيق خداوند عزّ وجل، و دوست داشتم فردي تواناتر از من آن را برعهده بگيرد.(المستدرك: 3/66، به نقل از صلابي)

سخنراني‌هاي وي در عذر خواستن از پذيرش خلافت در كتاب‌هاي تاريخ به‌كثرت آمده است. در روايتي آمده است كه ‌فرمود: اي مردم! اين شما و اين خلافت، هر كسي را دوست داريد، والي خود قرار دهيد، من مانند يكي از شما مي‌شوم. مردم در جواب گفتند: از اين‌كه شما سهم ما (در جانشيني پيامبر) باشيد، خوشنوديم. تو يار غار پيامبر(ثاني اثنين) هستي.(الانصار في العصر الراشدي: 108 به نقل از صلابي)

او براي اطمينان از اين‌كه هيچ كسي از خلافتش ناخشنود نيست، چنين مي‌گفت: اي مردم! شما را سوگند مي‌دهم هر كسي از بيعت با من پشيمان است، بلند شود، در اين وقت علي رضي‌الله‌عنه بلند مي‌شود و چنين مي‌گويد: «والله لا نقيلك ولا نستقيلك رضيك رسول الله صلى الله عليه و سلم لديننا أفلا نرضاك لدنيانا؟؛ سوگند به خدا نه شما را بر كنار مي‌كنيم و نه از شما مي‌خواهيم كه كناره‌گيري كنيد. پيامبر خدا شما را براي دين ما پسنديد [يعني شما را پيش‌نماز ما قرار داد]، آيا ما شما را براي دنياي خودمان نپسنديم؟» (تفسير القرطبي:1/272، فضائل الصحابه لإبن‌حنبل:1/151. به نقل از صلابي)

و اين تنها ابوبكر رضي‌الله‌عنه نبود كه چنين مي‌انديشيد؛ بلكه فضاي حاكم بر آن عصر همين بود و همه ياران پيامبر چنين سيرتي داشتند و تنها انديشه ی استمرار دعوت اسلامي و بيم از موانع راه بود كه ياران پيامبر را در سقيفه گرد آورد، نه قدرت‌طلبي و آنان پس از بيعت با ابوبكر همگي يكپارچه و متحد براي پيشبرد دعوت اسلامي در ركاب او جهاد كردند.

* عبدالرحمن عيدوزهي

منبع: فصلنامه بين المللي نداي اسلام

منابع:

1.صلابي، علی‌محمد؛ ابوبکر الصدیق شخصیته و عصره؛ بیروت: دارابن‌کثیر، 1424ق.

2.ندوي، ابوالحسن علی؛ المرتضي؛ ترجمة ابوالحسین عبدالمجید مرادزهی خاشی؛ زاهدان: انتشارات فاروق اعظم، 1385ش.

درباره ی modir

پورتال اسلامی تبیین

همچنین ببینید

نگاهی به زندگانی حضرت اسامه بن زید

نویسنده : عبدالقادر شیخ ابراهیم مترجم : عبدالرحیم هاشم زهی الحِبُّ بن الحِبِّ نام و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *