خانه / فرهنگ و جامعه / رازها، آشتی‌گاه عقلانیت و معنویت

رازها، آشتی‌گاه عقلانیت و معنویت

نویسنده: صدیق قطبی

(تأملی در نقدِ آقای رضا بابایی بر روشنفکری‌ معنویت‌گرا)

به گمان من به رغمِ تنبّه‌های نیکو و درستی که در یادداشت آقای رضا بابایی عزیز با نام «از طارُم اعلا تا پشت پا» وجود دارد، اما تقریرِ ایشان از تلقّی روشنفکری معنویت‌گرا محل اشکال است.

لبّ سخن آقای بابایی این است که آنچه معقول است نمی‌تواند معنوی باشد، چرا که معقولیت هم‌عنان راززدایی از امور است و آنچه در فرآیند معقول شدن، از راز، تُهی شود دیگر مایه‌ی معنوی چندانی نخواهد داشت:

[«عقلانیت و معنویت» جز از راه تجزیۀ درونی انسان‌ معنوی، امکان ندارد؛ چون ممکن نیست چیزی که برای شما معقول و مفهوم و راززدایی شده است، اثر معنوی هم داشته باشد؛ مگر در حد اعجاب که پایین‌ترین درجات ایمان است. معنویت بدون رازآمیزی و فراروی از افق‌های دستمالی‌شده، معنویت نیست.]

به گفته‌ی آقای بابایی اساساً آنجا که با عقلانیت سروکار داریم در پیِ راززدایی هستیم، و راززدایی که لازمه‌ی عقلانیت است همان و غیابِ معنویت همان.

اما به نظر نمی‌رسد نقدِ فوق بر مدعای روشنفکری معنویت‌گرا وارد باشد. به رغمِ آنکه معنویت مدنظرِ ملکیان همپای نگاه رازورانه به هستی است، اما می‌تواند وفادار به عقلانیت هم باشد، چرا که از منظر ایشان آنچه حقیقتاً در شمارِ رازهای هستی است(مثل خدا، نظام اخلاقی جهان، سرنوشت، جبر و اختیار و حیات پس از مرگ) از مداخله‌ی فیصله‌بخشِ عقل نظری در امان است.

از نظرِ ملکیان، معنویت آنجا آغاز می‌شود که عقلِ نظری سکوت می‌کند(به تعبیر ایشان در گزاره‌های خردگریزِ برابر یا خردگریزِ راجح). یعنی در مواضع و مسائلی که ما با منطقه‌الفراغی روبرو هستیم و عقل آدمی به عدمِ کفایت خود در خصوص حلِ نهایی پاره‌ای مسائل، رأی داده است.

آنجا که ما با سکوت عقل و فیصله‌ناپذیری عقلانی برخی امور روبرو هستیم، زادگاه معنویت است. آنجا که عقل نظری کم و بیش رأی ممتنع می‌دهد، عرصه‌‌‌ی پروازی برای کبوتران معنویت فراهم می‌شود. قرارگاه معنویت البته رازها هستند، اما لزوماً هر جا که عقل پادرمیانی می‌کند، رازها رخت بر نمی‌بندند؛ چرا که ماهیت و بنیاد دسته‌ای از امور چنان است که همواره راز باقی می‌مانند.

جمع عقلانیت و معنویت چنانکه منظور مصطفی ملکیان است ابتنای معنویت بر گزاره‌های خردپذیر و مؤیَّد از سوی عقل نیست، بلکه ابتنای معنویت بر رازهاست و رازها -علی‌الادعا- در منطقه‌الفراغ عقلانیت نظری زندگی می‌کنند.

ناکامی کوشش‌هایی که خواهان جمع میان عقل و نقل بوده‌اند نمی‌تواند نشانه‌ای بر ناکامی جمع میان عقلانیت و معنویت باشد؛ چرا که معنویت مدنظرِ ملکیان، نه دین یا سنّت، بلکه شیوه‌ای از زیستن با عطفِ نظر به رازهای هستی است.

از آنجا که معنویت اقتضای زیست اخلاقی‌ هم دارد و یکی از عرصه‌های مهم اخلاق، اخلاق باور است، اقتضای معنویت، رعایت اخلاقِ باور و نتیجتاً اهتمام به عقلانیت است.
از آنسو؛ در قضایا و اموری که عقل نظری ساکت و بی‌طرف است(=رازهای جهان)، عقل عملی توصیه می‌کند شیوه‌ای از رویارویی با رازهای جهان در پیش بگیریم که حالِ ما را خوب‌تر می‌کند. آنجا که عقل نظری سکوت می‌کند، معنویت به یاریِ عقل عملی مجالِ رُستن پیدا می‌کند.

عقل از نظر ملکیان، قادر به راززدایی از همه چیز نیست و از این‌رو، همیشه برای تنفس معنویت، فضایی باقی می‌ماند.

منبع: عقل آبی

درباره ی صدیق قطبی

همچنین ببینید

داشتن مسجد، حق مسلم اهل سنت در پایتخت !

نویسنده: کتایون محمودی دو روز  از عید فطر گذشته و فضای مجازی هنوز پر از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *