خانه / مقالات / حدیث و اصول حدیث / رفع شبهه پیرامون حدیث: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ

رفع شبهه پیرامون حدیث: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ

ترجمه و تحقیق: آرمان کریمی

 

الحمد لله رب العالمین، والصلوات الطیِّبات على سید المرسلین، وعلى أصحابه الغرِّ المیامین، والتابعین لهم بإحسان إلى یوم الدین.

أما بعد : دشمنان اسلام مدتهاست که شبهه ای با این مضمون که “اسلام با شمشیر انتشار یافت” را رواج می دهند. بدون شک این افترایی است از طرف دشمنان اسلام، و هدف آن تنها دشمنی و عداوت با این دین پاک است. اما با إذن الله متعال و استعانت از او بیان می کنیم که این شبهه ایست که سبب آن فهمی نادرست و سقیم می باشد.

شبهه حول حدیث:

« عَنْ ابْنِ عُمَرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَیُقِیمُوا الصَّلَاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاهَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ »

روایت بخاری و مسلم و سنن بعضی از علما مانند سیوطی و آلبانی آن را متواتر می دانند

ترجمه حدیث: از جانب خدا به من امر شده است تا زمانی که مردم به یگانگی الله و به حقانیت رسالت محمد صلى الله علیه وسلم شهادت ندهند و نماز را اقامه نکنند و زکات ندهند، با آنان جهاد کنم. ولی هنگامی که این کارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضی محفوظ خواهد ماند مگر درحقی که اسلام تعیین کرده است. و سرانجام کار آنان (در جهان آخرت) با خداست

اول: صحت روایت

این روایت بدون هیچ شکی صحیح است و چنانچه گفته شد بعضی از علما آن را متواتر می دانند. ولله الحمد

 

دوم: وجه استدلال

این شبهه فقط حول یک جمله می باشد پس اگر این جمله توضیح داده شود کل حدیث شرح شده است و آن: ( أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ ) می باشد.

کسانی که به این حدیث طعن وارد می کنند می گویند: پیامبر صلی الله علیه وسلم با تمام مردم سر جنگ و قتال داشت چرا که کلمه ( الناس ) عام است. اما این غفلت و کج فهمی است نسبت به علم لغت عربی و همچنین فهم سقیم و نادرست از حدیث

سوم: دفع ابهام از حدیث

چنان که گفته شد این شبهه تنها بر جمله ( أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ ) استوار است و سوالی مهم در این زمینه وجود دارد و آن اینکه: آیا این حدیث به صورت عام است؟

جواب: خیر چنین نیست

آیاتی در این زمینه وجود دارد که بیان می دارد کلمه ( الناس ) در حدیث عام نیست بلکه خاص است

الله متعال می فرماید: « وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا » [ الحج: ۷۲ ]

ترجمه: و مردم را دعوت به حج کن تا بسوى تو بیایند. در این آیه آیا تمام مردم مسلمان اند تا به حج بروند؟ طبعاً خیر. پس کلمه (الناس) در آیه فقط به معنی مسلمانان است. الله متعال می فرماید: « وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِینَ»

[ آل عمران: ۶۴ ] ترجمه: و در گهواره و در حالت کهولت با مردم سخن خواهد گفت و از زمره صالِحان بشمار است. آیا عیسی علیه السلام با تمام مردم سخن گفت؟ خیر بلکه فقط با کسانی از بنی إسرائیل که پیرامون مریم علیها السلام بودند سخن گفت. همان کسانی که به او اتهام زنا زده بودند. الله سبحان می فرماید: « أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْکاً عَظِیماً »

[النساء: ۵۴ ] ترجمه: آیا آنان بر چیزی حسد می برند که خداوند از روی فضل و رحمت خود ( با برانگیختن محمّد ) به مردم ( عرب ) داده است ؟ ما که به آل ابراهیم ( که ابراهیم نیای شما و ایشان است ) کتاب ( آسمانی ) و پیغمبری و پادشاهی عظیمی دادیم.

یعنی افرادی بوده اند که حسادت می کردند. ومی فرماید:« یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَّعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ » [یوسف: ۴۶]

ترجمه: ای یوسف ! ای بسیار راستگو ! از تعبیر خواب ، ما را آگاه کن که ( شاه دیده است : ) هفت گاو لاغر ، هفت گاو چاق را خورده اند ، و هفت خوشه خشک ، و هفت خوشه سبز ( به هم پیچیده اند و رسیده ها نارسها را تباه کرده اند ) ، تا این که من به سوی مردم برگردم ( و تعبیر تو را برای ایشان بیان دارم ) . امید است که آنان ( تعبیر خواب را ) بدانند و ( با علم و فضل تو آشنا شوند ) .

در این آیه؛ آیا به سوی تمام مردم بر می گردد؟ خیر،بلکه به سوی عزیز مصر و افرادی که حول او جمع هستند منظور است.

و با این آیه به اتمام می رسانم : « الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ » [آل عمران: ۱۷۳] ترجمه: آن کسانی که مردمان بدیشان گفتند : مردمان ( قریش برای تاختن بر شما دست به دست هم داده اند و ) بر ضدّ شما گرد یکدیگر فراهم آمده اند ، پس از ایشان بترسید ؛ ولی ( چنین تهدید و بیمی به هراسشان نیانداخت ؛ بلکه برعکس ) بر ایمان ایشان افزود و گفتند : خدا ما را بس و او بهترین حامی و سرپرست است .

این آیه بسیار زیبا برای ما شرح می دهد که لفظ (الناس) در این اینجا عام نیست. پس متوجه می شویم که حدیث مذکور مفید عام نبوده بلکه تخصیص داده است.

 

الف) دلیل عقلی:

بدون شک مسلمانان داخل در این حدیث نیستند چرا که آنها به لا إله إلا الله شهادت داده اند پس آنان قطعاً از لفظ (الناس) خارج هستند. همچنین معاهدین و اهل ذمه نیز از لفظ (الناس) طبق اخبار و احادیث صحیح خارج هستند و شامل آنها نمی شود. پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: « من قتل مُعَاهِدا لم یَرَحْ رائحه الجنه ، وإنَّ ریحها یوجدُ من مسیرهِ أربعین عاما»

ترجمه: هرکس، فرد معاهدی (کافری که با مسلمانان، عهد و پیمان بسته است) را بکشد، بوی بهشت به مشامش نمیرسد. گفتنی است که بوی بهشت از مسافت چهل سال راه، به مشام می رسد.(روایت بخاری) همچنین می فرماید:« مَنْ قَتَلَ نَفْسًا مُعَاهِدَهً بِغَیْرِ حِلِّهَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ أَنْ یَشُمَّ رِیحَهَا »

ترجمه: هر کس که یک نفر معاهد را بدون حقش به قتل برساند، الله متعال بهشت را بر او حرام می گرداند حتی بوی آن به مشامش نرسد (صحیح ، سنن نسائی ، صحیح الجامع)

ب ) دلیل نقلی:

حافظ ابن حجر عسقلانی رحمه الله ىر فتح الباری (۱/۷۷) می فرماید: سوم: چه بسا کلمه ای عام و مراد از آن خاص باشد. پس مراد از کلمه ” أُقَاتِلَ النَّاسَ” یعنی: مشرکین غیر از اهل کتاب و روایتی که نسائی با لفظ”أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الْمُشْرِکِینَ” روایت کرده است تأیید کننده این کلام ماست. چنانکه ابن حجر رحمه الله در شرح این حدیث می فرماید: این لفظ مخصوص مشرکینی است بجز اهل کتاب که روایت نسائی رحمه الله بر آن دلالت می کند و لفظ حدیث چنین است: « عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ فَإِذَا شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَصَلَّوْا صَلَاتَنَا وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا وَأَکَلُوا ذَبَائِحَنَا فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَیْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا »

پس مشخص می شود که لفظ (الناس) در حدیث خاص مشرکین است و عام نمی باشد. سوال مهم تری باقی است و آن این که: آن مشرکانی که پیامبر علیه الصلاه و السلام مأمور شده که با آنها قتال کند؛چه کسانی هستند؟

جواب: این سوال با اشاره با آیات و اقوال اهل علم مطلب روشن می شود.

الله متعال می فرماید:« وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ » [بقره: ۱۹۰]

ترجمه: و در راه خدا بجنگید با کسانی که با شما می جنگند . و تجاوز و تعدّی نکنید . ( شما جنگ افروزی نکنید و بیگناهان و بی خبران و زنانی که نمی جنگند ، و کودکان و پیرمردان و بیماران و امان خواهان را نکشید و خانه ها و کشتزارها را ویران نسازید ) . زیرا خداوند تجاوزگران را دوست نمی دارد .

پس آنان کسانی هستند که با پیامبر صلی الله علیه وسلم و مومنین جنگیدند و الله متعال امر فرمود که با آنها بجنگند اما تعدی نکنند. الله متعال می فرماید: « أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ »

ترجمه: آیا با مردمانی نمی جنگید که پیمانهای خود را ( مکرّراً ) شکسته اند و ( قبلاً نیز ایشان بودند که ) تصمیم به اخراج پیغمبر ( از مکّه ) گرفته اند و ( هم ایشان بودند که ) نخستین بار ( اذیّت و آزار و تجاوز و تعدّی به جان و مال ) شما را آغاز کرده اند ؟ آیا از ایشان می ترسید ( و به جنگ آنان نمی روید ؟ ) . در صورتی که سزاوارتر آن است که از خدا بترسید ( و از کیفر نافرمانی او بهراسید ) اگر واقعاً ایمان دارید ( و مؤمنان راستین هستید ) .

پس آنان بودند که شروع کننده جنگ بودند. الله عزوجل می فرماید:« وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّهً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَآفَّهً » [توبه: ۳۶]

ترجمه: همه با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگی با شما می جنگند.

بازهم آنان بودند که شروع کننده قتال بودند، و در حدیث متفق علیه آمده که فرمود: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ لا تَتَمنَّوا لِقَاءَ الْعدُو، وَاسْأَلُوا اللَّه العَافِیَهَ » یعنی: ای مردم روبرو شدن با دشمن را آرزو مکنید و از خداوند سلامتی بخواهید. پس جنگ در اسلام تمنا و آرزوی مسلمان نیست بلکه بر حَسَب اضطرار و دفاع از نفس پیش می آید.

اما الله متعال در مورد مشرکانی که قتال نمی کنند چه می فرماید؟

می فرماید: « وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ » [توبه: ۶]

 ترجمه: واگر یکی از مشرکین از تو پناه خواست او را پناه بده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به محل امن خودش برسان چون که این گروه نمیدانند.

و می فرماید:« لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ » [ممتحنه:۸]

 ترجمه: خداوند شما را باز نمیدارد از اینکه نیکی و بخشش نمایید با کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیده اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده اند، به راستی خداوند اهل عدالت (و نیکوکاری) را دوست میدارد.

پس کسانی که سر جنگ و قتال ندارند می توان با آنها نیکی کرد و اجازه تعدی و تجاوز به آنها داده نشده است.

چهارم: اقوال اهل علم در مورد حدیث

 

ابن العربی مالکی رحمه الله در ” أحکام القرآن ” ( ۴ / ۱۷۷ ) می فرماید: این که الله متعال می فرماید: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ » عام است برای تمام مشرکین، اما در سنت تخصیص آن بِحث شده که عبارتند از: زنان، کودکان و… تنها افرادی باقی می مانند که محارب اند پس مراد از آیه این است که: با مشرکینی که با شما می جنگند، بجنگید.

شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله در ” مجموع الفتاوى ” ( ۱۹ / ۲۰ ) می فرماید: مراد از این فرمایش پیامبر صلی الله علیه وسلم که می فرماید:

(أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ الله…) قتال با محاربانی است که الله متعال اجازه جنگ با آنها را صادر فرموده و منظور پیامبر معاهدینی نیستند که خداوند امر به وفای عهد با آنها را داده است.

باز در ” مجموع الفتاوى ” ( ۲۸ / ۳۵۴ ) می فرماید: قتال برای کسانی است که زمانی که برای اظهار دین الله متعال با ما می جنگند چنان که می فرماید: :« وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ » [بقره: ۱۹۰]

شیخ محمد صالح المنجد بعد از ذکر کلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید: چیزی که بر آن دلالت می کند حدیثی است که از بُرَیْدَهَ ثابت است که گفت:« کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا أَمَّرَ أَمِیرًا عَلَى جَیْشٍ أَوْ سَرِیَّهٍ أَوْصَاهُ فِی خَاصَّتِهِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَمَنْ مَعَهُ مِنْ الْمُسْلِمِینَ خَیْرًا… وَإِذَا لَقِیتَ عَدُوَّکَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ فَادْعُهُمْ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ أَوْ خِلَالٍ فَأَیَّتُهُنَّ مَا أَجَابُوکَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَکُفَّ عَنْهُمْ ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِنْ أَجَابُوکَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَکُفَّ عَنْهُمْ ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى التَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ … فَإِنْ هُمْ أَبَوْا فَسَلْهُمْ الْجِزْیَهَ فَإِنْ هُمْ أَجَابُوکَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَکُفَّ عَنْهُمْ فَإِنْ هُمْ أَبَوْا فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَقَاتِلْهُمْ (روایت مسلم) ( ۵ / ۱۳۹ – ۱۴۰ )

ترجمه: پیامبر صلی الله علیه وسلم هر وقت امیری را برای لشکری انتخاب می کرد او و همرانش را به تقوا وصیت می نمود و می فرمود: زمانی که با دشمنان مشرک خود رویاروی شدی ایشان را به یکی از سه صفت یا سه خصلت دعوت کن . هر کدام را از تو پ ذیرفتند از ایشان قبول کن و دست از ایشان بدار.آنان را به پذیرش اسلام فرا خوان. اگر به تو پاسخ مثبت دادند از ایشان بپذیر و دست از ایشان بدار.

سپس از ایشان بخواه که از سرزمین خود به سرزمین مهاجان کوچ کنند…پس اگر از آن إبا کردند از آنان جزیه بگیرید اگر پذیرفتند از آنها قبول کن و دست از آنها بدار وگرنه از خدا مدد بخواه و با ایشان بجنگ.

اما شاید کسی بگوید: این آیات که ذکر شد با آیه سیف منسوخ شده اند. در رد این کلام سخن شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله را ذکر می کنیم که می فرماید: فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ: آیَاتُ الْمُجَادَلَهِ وَالْمُحَاجَّهِ لِلْکُفَّارِ مَنْسُوخَاتٌ بِآیَهِ السَّیْفِ ; لِاعْتِقَادِهِ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْقِتَالِ الْمَشْرُوعِ یُنَافِی الْمُجَادَلَهَ الْمَشْرُوعَهَ وَهَذَا غَلَطٌ، فَإِنَّ النَّسْخَ إِنَّمَا یَکُونُ إِذَا کَانَ الْحُکْمُ النَّاسِخُ مُنَاقِضًا لِلْحُکْمِ الْمَنْسُوخِ، کَمُنَاقَضَهِ الْأَمْرِ بِاسْتِقْبَالِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فِی الصَّلَاهِ لِلْأَمْرِ بِاسْتِقْبَالِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ بِالشَّامِ، وَمُنَاقَضَهِ الْأَمْرِ بِصِیَامِ رَمَضَانَ لِلْمُقِیمِ لِلتَّخْیِیرِ بَیْنَ الصِّیَامِ وَبَیْنَ إِطْعَامِ کُلِّ یَوْمٍ مِسْکِینًا، وَمُنَاقَضَهِ نَهْیِهِ عَنْ تَعَدِّی الْحُدُودِ الَّتِی فَرَضَهَا لِلْوَرَثَهِ لِلْأَمْرِ بِالْوَصِیَّهِ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ، وَمُنَاقَضَهِ قَوْلِهِ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ عَنِ الْقِتَالِ لِقَوْلِهِ: قَاتِلُوهُمْ کَمَا قَالَ تَعَالَى: {أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَهِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَهً} [النساء: ۷۷] .

فَأَمْرُهُ لَهُمْ بِالْقِتَالِ نَاسِخٌ لِأَمْرِهِ لَهُمْ بِکَفِّ أَیْدِیهِمْ عَنْهُمْ، فَأَمَّا قَوْلُهُ تَعَالَى: {ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ} [النحل: ۱۲۵] .

وَقَوْلُهُ: {وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ} [العنکبوت: ۴۶] .

فَهَذَا لَا یُنَاقِضُهُ الْأَمْرُ بِجِهَادِ مَنْ أَمَرَ بِجِهَادِهِ مِنْهُمْ، وَلَکِنَّ الْأَمْرَ بِالْقِتَالِ یُنَاقِضُ النَّهْیَ عَنْهُ وَالِاقْتِصَارَ عَلَى الْمُجَادَلَهِ.

این استدلال غلط و نادرست است، چرا که نسخ زمانی باید باشد که ناسخ نقض کننده منسوخ باشد مانند امر به استقبال مسجد الحرام در نماز که ناسخ استقبال به سوی مسجد الأقصی بود. و همچنین می فرماید: {أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَهِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَهً} [النساء: ۷۷] . ترجمه: آیا نمی بینی ( ای محمّد و تعجّب نمی کنی از ) کسانی که ( پیش از آن که اجازه جنگ صادر شود ، نسبت به جنگ علاقه نشان می دادند و هر چند ) بدیشان گفته می شد : دست از جنگ بدارید و نماز را برپا دارید و زکات مال بدر کنید ( در ظاهر شتاب می کردند و گوششان به کسی بدهکار نبود ) . امّا وقتی که جنگ بر آنان واجب گردید ( و فرمان جهاد داده شد ) بدین هنگام دسته ای از ایشان از مردم همان گونه ترسیدند و هراس برداشتند که از خدا ترس و هراس داشتند ! و بلکه بیشتر هم دچار خوف و وحشت شدند !

پس امر به قتال، ناسخ حکم اول که دست کشیدن از جنگ بود، می باشد. اما آنچه که می فرماید: {ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ} [النحل: ۱۲۵] . ترجمه: (ای پیامبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان ، و با ایشان به شیوه هرچه نیکوتر و بهتر گفتگو کن. و می فرماید: {وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ} [العنکبوت: ۴۶] ترجمه: با اهل کتاب ( یعنی با یهودیان و مسیحیان ) جز به روشی که نیکوتر ( و نرمتر و آرامتر و به قبول نزدیکتر ) باشد ، بحث و گفتگو مکن ، مگر با کسانی از ایشان که ستم کنند ( و متوسّل به زور یا گستاخی شوند و از حدّ اعتدال در جدال ، خارج گردند .

باید گفت: این آیات منافی با امر جهاد نیست بلکه امر به قتال؛ نهی از آن را نقض می کند و نوعی اقتصار در مجادله می باشد.

پنجم: خلاصه بحث

 

قطعاً این حدیث شریف خاص مشرکین محارب می باشد. همان کسانی که از انتشار دین مبین اسلام جلوگیری می کردند و با آن می جنگیدند چنانکه در آیات و احادیث و اقوال اهل علم که ذکرشان گذشت به آن اشاره شده است. پس به این دلایل واهی بودن این شبهه مشخص می شود.

اما اکنون ببینیم در کتاب مقدس در مورد قتال چه آمده است: در « سفر تثنیه باب ۲۰ : ۱۳ تا ۱۷» بیان شده:

و چون‌ یَهُوَه‌، خدایت‌، آن‌ را به‌ دست‌ تو بسپارد، جمیع‌ ذکورانش‌ را به‌ دم‌ شمشیر بکش‌. لیکن‌ زنان‌ و اطفال‌ و بهایم‌ و آنچه‌ در شهر باشد، یعنی‌ تمامی‌ غنیمتش‌ را برای‌ خود به‌ تاراج‌ ببر، و غنایم‌ دشمنان‌ خود را که‌ یَهُوَه‌ خدایت‌ به‌ تو دهد، بخور. به‌ همه‌ شهرهایی‌ که‌ از تو بسیار دورند که‌ از شهرهای‌ این‌ امت‌ها نباشند، چنین‌ رفتار نما. اما از شهرهای‌ این‌ امت‌هایی‌ که‌ یَهُوَه‌، خدایت‌، تو را به‌ ملکیت‌ می‌دهد، هیچ‌ ذی‌نفس‌ را زنده‌ مگذار. بلکه‌ ایشان‌ را، یعنی‌ حتیان‌ و اموریان‌ و کنعانیان‌ و فَرِزّیان‌ و حِوّیان‌ و یبوسیان‌ را، چنانکه‌ یَهُوَه‌، خدایت‌، تو را امر فرموده‌ است‌، بالکل‌ هلاک ساز . کاملا آشکار است از مفاد آیه که فرمان به کشتن هر کس اعم از زن و کودک میدهد. کاری که یهودیان امروز و صلیبیان دیروز نیز انجام میدادند.

حالا این را ببینید: و یَهُوَه‌ خدای‌ ما او را به‌ دست‌ ما تسلیم‌ نموده‌، او را با پسرانش‌ و جمیع‌ قومش‌ زدیم‌. و تمامی‌ شهرهای‌ او را در آنوقت‌ گرفته‌، مردان‌ و زنان‌ و اطفال‌ هر شهر را هلاک‌ کردیم‌ که‌ یکی‌ را باقی‌نگذاشتیم (تورات؛ سفر تثنیه باب ۲: ۳۳ و ۳۴) کشتن کودکان!!! کاری که اسرائیل امروز و صلیبیون دیروز با کودکان مسلمین کرده و میکنند.

حالا اینجا را ملاحظه کنید: و بنی‌اسرائیل‌ زنان‌ مدیان‌ و اطفال‌ ایشان‌ را به‌ اسیری‌ بردند، و جمیع‌ بهایم‌ و جمیع‌ مواشی‌ ایشان‌ و همه‌ املاک‌ ایشان‌ را غارت‌ کردند. و تمامی‌ شهرها و مساکن‌ و قلعه‌های‌ ایشان‌ را به‌ آتش‌ سوزانیدند….و موسی‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «آیا همه‌ زنان‌ را زنده‌ نگاه‌ داشتید؟ اینک‌ اینانند که‌ برحسب‌ مشورت‌ بلعام‌، بنی‌اسرائیل‌ را واداشتند تا در امر فغور به‌ خداوند خیانت‌ ورزیدند و در جماعت‌ خداوند وبا عارض‌ شد. پس‌ الان‌ هر ذکوری‌ از اطفال‌ را بکشید، و هر زنی‌ را که‌ مرد را شناخته‌، با او همبستر شده‌ باشد، بکشید. و از زنان‌ هر دختری‌ را که‌ مرد را نشناخته‌، و با او همبستر نشده‌ برای‌ خود زنده‌ نگاه‌ دارید (تورات؛ سفر اعداد باب ۱۳ :۹ تا ۱۸) اینجا هم به ادعای این افراد که حضرت موسی علیه الصلاه و السلام حتی زنانی که اسیر شده بودند را محکوم به اعدام میکند.

حال دستور اسلام را ببینیم: «عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ، أَنَّ امْرَأَهً وُجِدَتْ، فِی بَعْضِ مَغَازِی النَّبِیِّ – صلى الله علیه وسلم -، مَقْتُولَهً؛ فَأَنْکَرَ رَسُولُ اللهِ – صلى الله علیه وسلم – قَتْلَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ» (متفق علیه).

یعنی: ابن عمر رضی الله عنهما می گوید: در یکی از جنگ ها پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم زنی را دید که کشته شده است، پس کشتن زنان و بچه ها را منع فرمود.

احادیث در این باب بسیار اند اما بخاطر طولانی نشدن بحث، فقط به این حدیث شریف که در صحت آن هیچ شکی نیست؛ اکتفا می کنیم. همچنین عمر بن عبدالعزیز رحمه الله به عدی بن ارطاه نوشت: « إنی وجدت آیه فی کتاب الله “وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ” یعنی: و در راه خدا بجنگید با کسانی که با شما می جنگند . و تجاوز و تعدّی نکنید . ( شما جنگ افروزی نکنید و بیگناهان و بی خبران و زنانی که نمی جنگند ، و کودکان و پیرمردان و بیماران و امان خواهان را نکشید و خانه ها و کشتزارها را ویران نسازید ) . زیرا خداوند تجاوزگران را دوست نمی دارد .

سپس عمر بن عبدالعزیز می فرماید: آیه می فرماید: کسانی که با شما نمی جنگند؛ با آنها جنگ نکنید و آنها زنان و کودکان اند.

پس ای مسلمانان؛ به دین پاک، کامل و سراسر رحمت خود افتخار کنید و شبهات مخالفین شما را متزلزل نکند.

« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ » والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

درباره ی آرمان کریمی

*نویسنده *مترجم

همچنین ببینید

رهنمودهای ارتباطی در سنّت‌ اسلامی

نویسنده: صدیق قطبی در فرهنگ دیرپا و غنیّ اسلامی، رهنمودهای ارزشمند و شیوه‌آموزی در ضرورت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *