خانه / مقالات / خانه و خانواده / زنان ما و زنان اروپا

زنان ما و زنان اروپا

نویسنده: شیخ علی طنطاوی
مترجمان: رقیه نعمتی، پروانه خرمی

در چاپ و نشر این مقاله عجله به خرج دادم شاید که خوانندگان مقالاتم در خاورمیانه از آن بهره‌مند گردند و برایشان سودمند باشد.

مدتی پیش از خانمی که از ذکر نام خود، خوداری کرده بود، نامه‌ای دریافت نمودم. اما اسلوب نوشتاری او دلالت بر علم و ادب او داشت، ایشان در نامه‌شان از بعضی امور انتقاد نموده و مسایلی را نیز پیشنهاد کرده بودند، از جمله اینکه: «به قید و بندهای موجود در زندگی یک زن عرب و به آزادی یک زن اروپایی بنگرید. اسارت این را بنگرید و آزادی آن دیگری را.»

به این عبارت او دقت نمودم و در مورد آن اندیشیدم، خواستم نامه‌ای برایش بفرستم و او را بر اشتباهش واقف گردانم. اما یادم آمد من نه اسم او را می‌دانم و نه عنوان و آدرسش را! این بود که تصمیم گرفتم پاسخ نامه او را موضوع این مقاله‌ی خود قرار دهم.

متأسفانه این فکر غلط، در ذهن بسیاری از زنان جاری است و نمی‌خواهند اعتراف کنند که این گمان و خیالی بیش نیست، بلکه به آن یقین کامل دارند. درست‌ترین و مختصرترین و منطقی‌ترین پاسخ به این فکر همان است که استاد شیخ بهجه البیطار، در پاسخ سؤال آن زن آمریکایی مطرح نموده‌اند.

استاد برایم تعریف کرد: یک بار در آمریکا موضوع سخنرانیش زن مسلمان و استقلال او در امور مالی بود و بیان اینکه: شوهر و پدر، حق دخالت در دارایی او را ندارد، و در صورت تنگدستی، پدر و برادر، موظف به پرداخت نفقه‌ی او هستند و در صورت نبودِ آنها یکی از نزدیکان – اگر چه پسر پسرعمویش باشد ـ متکفل نفقه‌ی او می‌گردد و این تکفل تأمین زندگی تا زمانی که ازدواج نماید و یا دارایی به دست آورد، ادامه خواهد داشت و بعد از ازدواج اگرچه زن، میلیونر باشد و مرد، یک کارگر ساده، نفقه‌ی زن بر ذمه شوهرش می‌باشد. و بیان خیلی مسایل دیگر که فرنگیان از آن بی‌خبراند.

در این میان زن آمریکایی ـ از دانشوران مشهور ـ برخاست و گفت: ”اگر زن در میان شما همان‌گونه است که ادعا می‌کنید، مرا شش ماه بین خودتان بپذیرید و سپس به عمرم خاتمه دهید!“57386b72e5c98

استاد از سخن او متعجب می‌شود و از او می‌خواهد خودش را معرفی کند و منظورش را واضح‌تر بیان نماید. او درمورد زندگی خود و سایر زنان آنجا توضیح می‌دهد:

زن آمریکایی، آزاد به نظر می‌رسد، حال اینکه او اسیر است؛ عزیز پنداشته می‌شود، حال آنکه خوار و ذلیل است. فقط در راحتی و آسایش مورد اکرام قرار می‌گیرد، ولی در مشکلات و گرفتاری‌ها بی یار و یاور رها می‌شود.

به هنگام پیاده شدن از اتومبیل دستش را می‌گیرند، وقتی می‌خواهند وارد مکانی شوند او را مقدم قرار می‌دهند، در اتوبوس جایشان را به او می‌دهند تا بنشیند، راه را برایش باز می‌کنند که بگذرد و در مقابل همه‌ی این‌ها بی‌حرمتی‌هایی به او می‌کنند که غیر قابل تحمل است.

در غرب وقتی دختری به سن قانونی می‌رسد، پدر دستش را می‌گیرد و از خانه بیرون می‌کند و به او می‌گوید: برو کار کن و بخور، از امروز دیگر پیش من چیزی نداری! دخترک بیچاره می‌رود و به تنهایی در مشکلات زندگی غوطه‌ور می‌شود. دیگر برای خانواده اهمیتی ندارد که او چگونه زندگی می‌کند؟ در قبال کار و تلاش خود نان می‌خورد یا در سایه‌ی اختیار نهادن جسمش به دیگران؛ نه تنها در امریکا، بلکه در تمام سرزمینهای غربی جاری است.

استاد دکتر ”یحیىٰ شماع“ سی و سه سال پیش، بعد از اتمام تحصیلاتش در پاریس و بازگشت از آنجا، برایمان تعریف کرد که: روزی به خانه‌ای رفتم که دوستان آنجا را به من معرفی کرده بودند، تا اتاقی در آنجا اجاره کنم. هنگامی که وارد خانه شدم، دختری را دیدم که خارج از خانه ایستاده و اشک در چشمانش جمع شده بود، علت را از اهل خانه جویا شدم، گفتند: دخترِ ماست؛ ولی از ما جدا شده تا به تنهایی زندگی کند.

– پرسیدم: حالا چرا گریه می‌کند؟

– گفتند: آمده اتاقی اجاره کند؛ ولی ما نمی‌پذیریم.

– گفتم: چرا؟

– گفتند: او بابت اجاره بها، بیست فرانک می‌پردازد حال آنکه دیگران سی فرانک می‌دهند!

بسیاری از هموطنان که به اروپا و امریکا رفته‌اند و با آنها حشر و نشر داشته‌اند، بسیاری از این‌گونه قضایا را برایمان تعریف کرده‌اند.

زن در آنجا بی‌ارزش و به ابتذال کشانده شده، آبرویش را – که گرانبهاترین گوهر در نزد ماست – در قبال تهیه‌ی تأمین نان و زندگی، در معرض فروش قرار می‌دهد.

آیا نوشته‌ی توفیق حکیم را نخوانده‌ای که خود را بر نویسنده عرضه می‌کند و در منزلش می‌ماند و با او مثل خانواده‌اش رفتار می‌کند فقط برای تکه نانی و سقفی که او را پناه دهد و این نویسنده چگونه او را دل‌آزرده از خود می‌راند.

در کشورهای اسلامی اناسن فاسق و بدکار، به دنبال زن می‌رود و دار و ندار خود را صرف می‌کند تا به مطلوب خود دست یابد، ولی جز به ندرت و سختی بدان دست نمی‌یابد.

زنِ شرقی خود را پوشاند، که عزیز شد، از محرمات خود داری کرد که مطلوب گردید؛ اما زن غربی خود را به نمایش گذاشت، در نتیجه خوار و بی مقدار شد؛ چرا که ”کُلُّ مَعْرُوضٍ مُهٰانٌ“؛ هر آنچه دیده شود، از ارزش افتد!

در اشعار کهن عربی می‌بینیم وقتی چشمش به دست یا مچ یک زن می‌افتاد، جهان دَور سرش می‌چرخید و عشق سراسر وجود او را پر می‌کرد و شعر بر زبانش جاری می‌شد! چرا که زن، مخفی و پنهان بوده است و در انظار بینندگان قرار نمی‌گرفت. اما زن غربی که برهنه در ساحل دریاها ظاهر می‌شود و مرد به راحتی بالا و پایینش را می‌بیند، هیچ احساس و عاطفه‌ای با دیدن ساق لخت زن در او انگیخته نمی‌شود؛ شور و حیاتی در آن نمی‌بیند، ساق پای زن و پایه‌ی صندلی و یک تکه چوب، همه در نظر بیننده یکسان است.

به همین دلیل بازار ازدواج در نزد غربیان از رونق افتاده است. ازدواج چون رشته‌ی محکمی است که مرد از روی اختیارْ خود را بدان می‌آویزد تا نیاز خود را رفع سازد و این اوّلین سبب گرایش به ازواج است، اما زمانی که یک مرد بتواند خارج از این چارچوب و آزادانه این نیاز خود را مرتفع سازد، آیا خود را به این رشته می‌بندد؟!

زن غربی وقتی ”مرد“ را از دست دهد، همه‌ی چاره‌ها و اندیشه‌ها را هم از دست خواهد داد. بنابراین خود را به زحمت و رنج می‌اندازد تا بتواند زندگی کند، لذا به کار کردن در کارخانه، مزرعه و کشتزار، جارو زدن معابر و… مشغول می‌گردد.

یکی تعریف می‌کرد که در اروپا دخترانی را دیده است که در توالت‌های عمومی مشغول کاراند – که من در سالهای ۱۹۷۰ و ۷۶ با چشمان خود مشاهده کرده‌ام – و زنانی که در طول روز در پیاده‌روها می‌نشینند و جعبه‌ای در مقابل خود قرار می‌دهند و کارشان واکس زدن است. از میان آنان برخی محصل‌اند و کتاب به دست دارند که خود را برای امتحان آماده می‌کنند، در این هنگام مردی در مقابلش می‌ایستد و کفشش را به طرف او دراز می‌کند و دخترک بر روی کفش خم می‌شود و به واکس زدن آن مشغول می‌شود.

این است منزلت و مقام یک زن اروپایی؛ حال آنکه زن در سرزمین ما در خانه می‌ماند و مرد به طلب روزی می‌رود و برای راحتی و آسایش او خود را به سختی می‌اندازد.

اینجا وقتی دختری به سن ازدواج می‌رسد، مرد به دنبالش می‌آید و با پرداخت مهریه – حقی که تنها از آنِ زن است و نه پدر و نه برادر که هیچ‌کدام بدون اجازه‌ی او حق تصرف در آن را ندارند – او را به ازدواج و همسری خود در می‌آورد. ولی زن غربی در پی مرد می‌دود و برای رسیدن به او بیش از پنجاه بار سقوط می‌کند و چه بسا در یکی از همین زمینْ خوردنها هلاکت و نیستی‌اش نهفته باشد و آنگاه که مرد را می‌یابد، آن مرد تنها پس از پرداخت هزینه‌ای هنگفت از سوی زن، حاضر به ازدواج با او می‌شود – گویی زن است که باید مهریه را بپردازد -. پس مرد همه کاره می‌شود و اداره‌ی اموال زن را به عهده می‌گیرد و شریکش می‌شود، ولی نزد ما مسلمانان هیچ کس حق دخل و تصرف در اموال زن را ندارد.

شاید در پاسخ بگویی: این که گفتی مربوط به دوران گذشته‌ی مسلمانان است، امروزه ازدواج نزد ما هم رونق چندانی ندارد!

– بله؛ این درست است، اما چرا؟

چون ما از اروپائیان پیروی کردیم، آن هم در چیزی که خود از آن گریزان‌اند.

این سوغات استعمارگران است؛ ما در قرن گذشته در خواب و غفلت بودیم، آنها را مترقی‌تر و پیشرفته‌تر از خود می‌انگاشتیم؛ لذا هر آنچه انجام می‌دادند، عین صواب می‌پنداشتیم و در کوچکترین امور از ایشان تبعیت می‌کردیم. اما آیا سرشت ما این تقلید همه جانبه را می‌پذیرد؟

عرب نسبت به عِرض و آبرو، غیرتمندترین افراداند؛ به همین علت و از ترس ننگ و لکه‌ی عار بر خانواده‌ی خود، دختربچه‌ی خود را زنده به گور می‌کرد. اما اکنون چه شده است که یک عرب می‌تواند این خفت را بر خود هموار کند که در یک جشن مردی بیاید و به او بگوید: اجازه می‌دهید؟

اجازه برای چه؟ برای اینکه وقت را بپرسد یا از کبریتش برای روشن کردن سیگار استفاده نماید، یا اینکه از او اجازه بگیرد با همسر وی برقصد و او را در آغوش بگیرد و صورتش را به صورت او نزدیک کند. نه تنها هیچ عرب و مسلمانی که هیچ مرد واقعی به این عمل تن نمی‌دهد، حتىٰ در بین حیوانات به جز خوک، نیز این عمل مرسوم نیست!!

این است روزگار زن مغرب زمین، اما آیا زن غربی از زندگی خود راضی است که زنان ما آرزوی داشتن روزگار او را دارند؟

پاسخ زن آمریکایی را به شیخ ”بهجه البیطار“ شنیدید. با هر زن دیگری در آلمان و فرانسه نیز اگر گفتگو کنید، چنین خواهد گفت. آنها بر دین ما ایراد می‌گیرند که چرا نزد ما زن فقط نصف آنچه را که به یک مرد می‌رسد، به ارث می‌برد و اینکه چرا یک مرد می‌تواند چند زن اختیار نماید؟!

از زنان امریکایی بپرسید: آیا دوست ندارند که نصف آنچه را که به مرد می‌رسد، به ارث برند، اما در عوض مرد به تنهایی عهده‌دار تأمین زندگی گردد؟!

اگر از زنان آلمانی بعد از جنگ جهانی سؤال می‌کردید که آیا نمی‌خواهید که هر ده نفرتان یک شوهر داشته باشند به شرط آنکه با عدالت با آنان رفتار کند و هزینه‌ی زندگیشان را بپردازد؟

جوابْ مثبت خواهد بود و تن بدان می‌دادند. در آن زمان مشکل جمعیت انبوه زنان آلمانی و… جز با چند همسری قابل حل نبود؟

اگر خداوند سرشت انسان را این‌گونه آفریده که باید این دو جنس مخالف با هم جمع شوند و چاره‌ای جز این اجتماع نیست، اگر پنجاه نفر مرد و صد نفر زن باشد، پس راه حلی نیست جز اینکه هر مرد دو زن داشته باشد؛ آیا این نوع خلقت در بین حیوانات نیز دیده نمی‌شود؟

نسبت نر به ماده در زنبور عسل و ماکیان چند برابر است؟!

یک مرد غربی چهار زن یا بیشتر اختیار می‌کند، آن هم به صورت حرام؛ عجب راضی می‌شوند که دومی به این صورت وارد زندگی آنان شود، اما به اینکه آن زن مباح و حلال به عقد درآمده باشد، رضا نمی‌دهند!

عزیز من! گمان مکن زنان غربی خوشبخت‌تر و عزیزتراند؛ به خدا قسم! در تمامی دنیا عزیزتر و گرامی‌تر از زنان ما وجود ندارد؛ به نزد ما یک مرد تنها متعلق به زنش هست نه دوستْ دختر و کس دیگری، و زن نیز تنها متعلق به همسرش هست و خود را جز برای او به نمایش نمی‌گذارد و کسی را به این حریم، جز همسرش راهی نیست.

اکنون پرسش اینجاست که آیا اختصاص یافتن او به یک مرد عجیب است؟ آیا کسی از شما دوست دارد که زنش از آنِ دیگری هم باشد؟! آیا از غذا خوردن در بشقابی که هر دستی وارد آن می‌شود، چندشتان نمی‌آید؟ اما از غذا خوردن از بشقابی که تنها متعلق به خود شماست، ناراحت نمی‌شوید!

آیا پاکی عیب است؟ عفاف ننگ است؟ خیر، شر است و نور، تاریکی؟

دیگر کافی نیست که با ذهن دیگران بیندیشیم و با چشمان دشمنان بنگریم. این تقلید میمون صفتانه دیگر بس است؛ بیایید به خویشتن بازگردیم، به اسلاممان، به پاکی و عفتمان. بگذارید زنان و مردان غربی هر آنچه می‌خواهند انجام دهند. ما کجا و آنها کجا؟!

زنان ما همان‌گونه که خدا می‌خواهد و ما می‌خواهیم تا تنها برای ما باشند، ما هم به زنان خود قانع باشیم و به غیر آنها نظر نکنیم.

بهتر از زنان ما در دنیا وجود ندارد؛ حجابشان را حفظ می‌کنند و به اخلاق و احکام اسلام پایبنداند و جامعه‌ای را که از آن امثال عایشه و اسما و خنسا و خوله و رابعه و صدها تن از زنان دانشور و مادران متدین و متین بیرون آمده‌اند، می‌شناسند و اینان مردانی داشته‌اند که یکه‌تاز میادین نبرد و تک‌سواران عرصه‌ی سخن بوده‌اند. آنان قهرمانان عرصه‌ی اندیشه و پادشاهان ثروت و سروران دنیا بوده‌اند؛ به راستی که زنانی چون شما، مادران اینان بوده‌اند.

برگرفته از کتاب: گزیده مقالات مع الناس

درباره ی رقیه نعمتی

همچنین ببینید

مقام مادر در اسلام

محمدحسین نورزهی بدون تردید مادر یکی از نعمت های گرانبها و بزرگ الهی است، که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *