خانه / ادبيات فارسي / شعر / لبخندی هدیه کن

لبخندی هدیه کن

نویسنده: صدیق قطبی

از کوچه‌باغ‌های عمر که می‌گذری
برای تاک‌های مست،
دستی تکان بده
و پاره‌ابرهای مسافر را
لبخندی هدیه کن.
پیشانی پُرچین پَرچین‌های راه را ببوس
و از چشم‌های آفتاب و حوصله‌ی باران
سُراغ از پرستوهای بی‌نشان و ‌آشیانی بگیر
که یک صبح بهاری
به چشم‌هایت سلام کردند.

بر سطح پیچ‌درپیچ دریا که پارو می‌زنی
از خواب مشوش موج
ارتفاع بگیر
و ستاره‌های شب‌شکفته‌ی فانی را
به نجوا چیزی بگو.

دل بی‌قرار ماه که سفره گشود
تسلی را لختی درنگ کن.
و اگر توانستی
دست بی‌تاب دریا را
به آستان آبی آسمان برسان.

از جاده‌ زندگی که می‌گذری
علف‌های بی‌حرف و ادعای حاشیه‌نشین را
نوازشی اگر نه،
ستایشی حوالت کن.

دلهره‌ی غروب‌های مه گرفته را دریاب،
جاده نیز،
روزی،
تنهایت خواهد گذاشت.

منبع: عقل آبی

درباره ی صدیق قطبی

همچنین ببینید

بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته به منزل می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *