خانه / ادبيات فارسي / شعر / نخستین قبله‌ی پیغمبر اسلام می‌نالد

نخستین قبله‌ی پیغمبر اسلام می‌نالد

شاعر: دکتر محمدابراهیم ساعدی رودی

به هنگام غروب آفتاب و نور
به وقت سرخی خورشید
درونم محشری برپاست
و غوغایی
که می غرد به سان ابر و
غم بارد
به یاد قدس می افتم
به یاد شهر صلح و غنچه ی زیبا،
همان «عضو جدا از پیکر رنجور»
نگاهم را پی خورشید می دارم
و چون یعقوب می گریم
به خود گویم:
که فردا قاید منصور می آید
امید و نور می آید
به سوی مسجد الأقصی همی تازد
و زنجیر ستم را پاره می سازد،
ولی افسوس
هزار افسوس،
نیامد آن صلاح الدین موعودم
نشد آزاد، قدس پاک و محبوبم،
و اینک قدس در زنجیر می باشد
شکیبا هست،
اما چهره اش رنجور
نگاهش بس ملامت بار می گوید:
مسلمانان قدس در بند است!
نخستین قبله ی پیغمبر اسلام می نالد
همینک دشمن بی شرم و کج بنیاد می تازد
و بر نیروی پوشالین و بد بنیاد می نازد
و میدان را ز جانبازان تهی بیند
و تو محو تماشایی!
و یا بر روی دیبایی!
کجا شد غیرت اسلام؟!
کجا رفت هیبت قرآن؟!
چه شد «فاروق» که دشمن خوار گرداند؟!
دماقش را به خاک ذلت افشاند.
«صلاح الدین» فاتح کو؟!
«قتیبه» کو؟!
«طارق» کو؟!
«قطز» و «سعد» و «سلمان» کو؟!

درباره ی دکتر محمدابراهیم ساعدی رودی

دکتری تفسیر و علوم القرآن نویسنده مترجم عضو شورای مرکزی جماعت دعوت و اصلاح

همچنین ببینید

بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته به منزل می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *