خانه / مقالات / اخلاق و تربیت / کار امروز را به فردا مینداز

کار امروز را به فردا مینداز

نویسنده: شیخ علی طنطاوی

ترجمه: رقیه نعمتی، پروانه خرمی

امروز در کار خود مانده‌ام. از یک طرف باید چمدان‌هایم را ببندم و از طرفی دیگر مقاله‌ای تهیه کنم، از طرفی دیگر، باید چند موضوع را برای سخنرانی در کویت آماده کنم. همه‌ی این کارها در این لحظه روی هم انباشته شده و نمی‌توانم به هیچ‌کدام برسم؛ همین که به یک موضوع فکر می‌کنم، فکر موضوع دیگر به ذهنم هجوم می‌آورد، دیگر دچار سردرگمی شده‌ام، خسته و درمانده قلم را به زمین می‌گذارم و به شکست خود اعتراف می‌کنم. با خود می‌گویم: من شکست خورده‌ام. اما دلایل شکستم چیست؟ اصلاً چرا همین مطلب را موضوع مقاله‌ام قرار ندهم؟!

شکست من دو دلیل دارد: اوّل این‌که، من بیش از حد توان خود کار قبول کرده‌ام. چرا که هم در دادگاه کار می‌کنم، هم در مجله و هم در رادیو سخنرانی دارم. اگر من مقداری از این کارها را حذف می‌کردم و به اندازه توان خود کار قبول می‌کردم، حتماً موفق می‌شدم. دوم این‌که یکی از عادات بد من به تأخیر انداختن کارهایم به لحظه‌های آخر است؛ یعنی «کار امروز را به فردا واگذار می‌کنم». درست در لحظات پایانی، به انجام کار محّوله می‌پردازم و مثل خرگوش عجولانه کارم را انجام می‌دهم. حال آن‌که اگر کارهایم را از همان لحظه اوّل و به آهستگی انجام می‌دادم، بسیار برایم راحت‌تر و بهتر بود.

اما آیا این تنها منم که زیاده از توان خود، کار قبول می‌کنم؟ و آیا تنها منم که به بیماریِ به تأخیر انداختن کارها دچارم؟ آیا آن خیاط هم مثل من نیست که به تو قول می دهد لباست را تا نیمه‌ی رمضان آماده کند، اما عید فطر هم از راه می‌رسد، هنوز لباست آماده نیست؟ آیا علت این نیست که آن خیاط محترم خود را ملزم به دوختن بیست دست لباس کرده است، در حالی توان دوخت ده دست لباس را دارد؟ آیا کفاشان، بنایان و تمامی صاحبان مشاغل، مانند همین خیاط نیستند؟ آیا همگی بیش از توان خود کار قبول نمی‌کنند؟ و بعد هم در آن می‌مانند و شکست می‌خورند! آیا به تأخیر انداختن کارها بیماری همه‌ی ما نیست؟ حقیقتاً بله! و این خود در رأس همه‌ی بیماری‌های اجتماعی ما قرار دارد و علت اصلی تمامی ناهنجاری‌های دیگر است. هر پدری راه درست تربیت فرزندش را و هر تاجری راه صحیح گسترش و توسعه‌ی تجارتش را، و هر مردی راه اصلاح خود و رفتار صحیح با خانواده، همسر و فرزند را به خوبی می‌داند؛ اما هر کدام انجام این اصلاحات را به روزهای آینده موکول می‌نمایند، تا این‌که سالیان درازی می‌گذارد و آن‌ها کاری انجام نداده‌اند. آدم سیگاری به خود می‌گوید: حتماً سیگار را ترک خواهم کرد، اما انجام آن را به تأخیر می‌اندازد. سال‌ها می‌گذرد و او هم‌چنان سیگاری است. آدم ولخرج تصمیم می‌گیرد بعد از آن به اندازه و عاقلانه خرج کند؛ اما انجام این فکر را به تأخیر می‌اندازد. انسان تبهکار با شنیدن آیات قرآن دلش نرم می‌شود و تصمیم می‌گیرد که توبه کند، اما توبه را به تأخیر می‌اندازد و به خود می‌گوید: اگر رمضان بیاید، به حج خواهم رفت و آن‌جا توبه خواهم کرد. اما عمر او می‌گذرد و او هنوز نتوانسته توبه نماید و خودش را اصلاح کند.

اما اشکال از علم نیست؛ بلکه اشکال از عمل بِدان است.

همه‌ی ما می‌دانیم دروغ بد است و صداقت خوب است. هر کدام از ما می‌دانیم پدر و مادر بر گردن ما حق دارند و صله رحم از واجبات است. مکر و فریب و ظلم و دشمنی از دلایل خشم و غضب الهی است. اما به آن‌چه می‌دانیم عمل نمی‌کنیم. پدر خدا بیامرزم هر روز صبح مرا برای نماز بیدار می‌کرد و می‌گفت: بلند شو نماز صبح را بخوان، و من آن‌قدر دیر می‌کردم، که باز خوابم می‌برد. یا این‌که می‌خواستم بلند شوم، اما از جایم بر نمی‌خواستم و دست آخر بر اثر فوت وقت نماز ناراحت می‌شدم. و اکنون انگشت حسرت و پشیمانی به دهان می‌گزم که چرا این وصیت پدرم را که می‌گفت: «بلند شو»، گوش نمی‌کردم. اگر من آن را می‌شنیدم و بدان عمل می‌کردم و یا او مرا به انجام آن وادار می‌کرد، حتماً حالا من این چنین نبودم و هرگز در تهیه مقاله‌ام شکست نمی‌خوردم و زندگی دینی و دنیویم به مراتب بهتر از حالا بود. من از آن زمان تا کنون هرگاه می‌خواهم برای نماز صبح بیدار شوم از یک طرف این کلمات پدرم در گوشم می‌پیچید که: برخیز، برخیز، برای نماز از جایت برخیز که نماز بهتر از خواب است. و از سوی دیگر شیطان را می‌شنوم که می‌گوید: «وقت بسیار است، لحظه‌ای دیگر بخواب بسترت گرم است و هوای بیرون سرد.» و من هنوز بین دعوت به ادای واجب و دعوت به لذت سرگردانم. به ثواب نماز که فکر می‌کنم، می‌خواهم بلند شوم؛ اما وقتی لذت خواب و سردی سرمای آب به ذهنم خطور می‌کند، تأخیر می‌کنم و آن‌قدر این پهلو و آن پهلو می‌کنم یا سرانجام خدا کمکم می‌کند و بیدار می‌شوم و نماز می‌خوانم یا این‌که آفتاب طلوع می‌کند و نمازم قضا می‌شود. و من زمانی از خواب بیدار می‌شوم که حتى برای سر کار رفتن هم دیر شده، صبحانه را با عجله در حالی که یک لقمه از طول و یک لقمه از عرض دهان و یک لقمه دیگر در گلویم گیر‌کرده، می‌خورم، جوراب‌هایم را یکی از رو و یکی از زیر می پوشم و بماند که چگونه کت و شلوار می‌پوشم. سرانجام از بس که عجله کرده‌ام ساعت و عینکم را فراموش می‌کنم و در بین راه مجبورم، با عجله برگردم و مضحکه مردم شوم. همه‌ی این‌ها به خاطر این است که از شیطان پیروی کرده‌ام و برای نماز صبح برنخاسته ام و به قول پدرم از خواب نپریده‌ام.

و یا این‌که کتاب‌های زیادی را در قفسه‌ی کتابخا‌نه‌ام، به ردیف چیده‌ام. آن‌ها را به این منظور خریده‌ام که مطالعه کنم؛ ولی تنها در برابرم روی قفسه‌ی کتابخانه چیده‌ام، هرگاه، اراده می‌کنم که به مطالعه‌ی آن‌ها بپردازم، زیادی آن‌ها را بهانه می‌آورم و خواندنشان را به فردا موکول می نمایم، فردا هم می‌آید و باز به فرداهای دیگر واگذار می‌کنم و سرانجام سال‌ها می‌گذرد و من جز اندکی از آن‌ها را مطالعه نکرده‌ام. و علت آن تنها بیماری به تأخیر اندازی و سهل انگاری است. بیماریی است که ما را از انجام کارهای خوب باز می‌دارد و اموال و منافعمان را از بین می‌برد. جامعه و دولت ما نیز به همین بیماری، دچار است.

وقتی تابستان فرا می‌رسد، مردم از هوای آلوده‌ی شهرها، راه‌ها، ترافیک، کمبود آب، بوی زباله و… گلایه دارند. به همین خاطر طرح‌هایی را برای اصلاح اوضاع موجود تصویب می‌کنند، اما در مرحله‌ی اجرا آن قدر امروز و فردا می‌کنیم که تابستان می‌گذرد و برنامه‌های اصلاحی به تابستان سال آینده موکول می‌شود.

سال ۱۹۳۶ که در بغداد بودم، رودخانه‌ی دجله به طرز وحشتناکی بالا آمده بود و نزدیک بود شهر را یک‌سره غرق کند. این امر باعث نگرانی مردم شده بود. همیشه آژیر خطر به صدا در می‌آمد و مردم در خیابان‌ها جمع می‌شدند تا سدهایی برای مهار آب بسازند، اما وقتی خطر بر طرف می‌شد، باز این کار را به تأخیر می‌انداختند و هنوز که هنوز است سدی ساخته نشده است. همه‌ی کارها و طرح‌های ما مردم مشرق زمین یا بر بستر خماری داروی مرفین به تأخیر و به فردا گذاشتن‌ها خوابیده و یا با عجله چون جنینی که زودتر از موعد، ناکام به دنیا می‌آید، انجام می‌شود. از آن‌جا که ما کارهایمان را در وقت خود انجام نمی‌دهیم، قول و وعده‌مان در سراسر دنیا به صورت مثل در آمده و به هنگام خلف وعده از سوی کسی او را به مشرق زمینی بودن متهم می‌نمایند!

من خود زمانی که در شرق بودم، این امر را به وضوح دیده‌ام؛ مثلاً هیچ جشن و مراسمی در پاکستان رأس ساعت مقرر برگزار نمی‌شود؛ مهمانان نیز اغلب با یک ساعت تأخیر در مهمانی یا مراسم حاضر می‌شوند.

حال این‌که اگر تمامی مردم دنیا مجاز بودند به وعده‌ی خود عمل نکنند و یا انجام دادن آن را به تأخیر بیاندازند، این کار برای ما مسلمانان جایز نبود؛ زیرا دین ما بر پایه‌ی وعده‌های محکم و استوار که در آن دقیقه‌ها و ثانیه‌ها هم ارزشمنداند، بنا شده است. به طوری که اگر کسی پنج دقیقه قبل از اذان نماز بگزارد، نمازش درست نیست و یا کسی که پنج دقیقه قبل از اذان مغرب افطار کند، روزه‌اش باطل می‌شود و همین طور است مسائل حج. همه این‌ها بیانگر اهمیت دادن دین و زمان و عمل به وعده می‌باشد و گرنه از دیدگاه عقل چه ضرر دارد روزه داری که در تابستان چهارده ساعت روزه گرفته، پنج دقیقه زودتر افطار نماید، مگر نه این‌که همین شخص در زمستان دوازده ساعت روزه می‌گیرد.

پس هدف این است که ما این قانونمندی را در تمامی اعمال و رفتار خود اثبات نموده و بدان عمل نماییم تا به طاعون تأخیر اندازی و خلف وعده دچار نگردیم.

رسول خدا صلى الله علیه وسلم می‌فرماید: «نشانه‌ی فرد منافق سه چیز است: به هنگام سخن گفتن دروغ می‌گوید و هرگاه وعده دهد، خلاف می‌کند و هرگاه به او امانتی واگذار شود، خیانت می‌نماید.»

بنابراین، کسی که وعده دهد و بدان عمل ننماید، یک سوم از نفاق در او وجود دارد.

شما خواهران و برادران ارجمند! آگاه باشید که همان‌گونه که یک صیاد اگر در گرفتن شکارش این دست و آن دست کند، شکارش خواهد رمید، کسی که فرصت‌های به دست آمده را غنیمت نشمرد، قطعاً آن‌ها را از دست می‌دهد. اگر آهنگر بر روی آهن تافته نکوبد، چون سرد شود، ضربه دیدن بدان بی‌فایده است و این چنین است حال کسی که ادای واجبات و تکالیف خود را به تأخیر می‌اندازد، او هرگز نمی‌تواند تمامی آن‌ها را انجام دهد.

پس شما آقای سیگاری! اگر واقعاً قصد ترک آن را داری، همین لحظه سیگارت را خاموش کن و دور بیانداز و یک لحظه هم تأخیر نکن؛ چرا که یک دقیقه،‌ یک ساعت و یک ساعت، ساعت‌های دیگر را به دنبال دارد و تو نمی توانی هرگز آن را به این صورت ترک نمایی.

و تو دانش آموز عزیز! اگر قصد داری خود را برای امتحانات آماده نمایی، از همین حالا شروع کن و نگو فردا شروع خواهم کرد که چون فردا رسد، مانند امروز فردایی دیگر در پی دارد و بدون این‌که متوجه شوی، فصل امتحانات از راه می‌رسد و تو یک صفحه هم نخوانده‌ای!

و تو خانم محترم! که قصد اصلاح خود را داری و می‌خواهی عاقلانه رفتار کنی و به همسر و فرزندانت اهمیت دهی و پرداختن به حرف‌های بیهوده و غیبت و شرکت در مجالس بیهوده و توجه به مدل‌های لباس را رها کنی، از هم اکنون شروع کن!

و تو که به زندگی بعد از مرگ ایمان داری و به حساب و کتاب بعد از مرگ معتقدی و می‌دانی که باید از پل صراط بگذری و بعد از آن یا بهشت است یا جهنّم، از همین حالا توبه کن و آن را فردا مینداز؛ که نمی‌دانی سرنوشت چه برایت رقم زده است.

و در نهایت این‌که بهتر است این جمله زیبا را در تابلویی بنویسیم و در اتاق یا محل کارمان نصب نماییم: «کار امروز را به فردا مینداز»، تا هر صبح و شام آن را ببینیم و بدان عمل کنیم که رمز موفقیت انسان و پایه و اساس رستگاری وی در آن است.

برگرفته از کتاب: گزیده مقالات مع الناس

منبع: سنت آنلاین

درباره ی رقیه نعمتی

همچنین ببینید

ضرورت تربیت جسمی، فکری و معنوی

نویسنده: عبداللطیف نارویی هر انسانی به تربیت و اصلاح نیاز دارد و با بازپروری استعدادهای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *