خانه / فرهنگ و جامعه / یقین بندگان خدا

یقین بندگان خدا

نویسنده: امام سید ابوالحسن ندوی

مترجم: مولانا محمد قاسم قاسمی

کیست که نداند یقین بزرگ‌ترین نیروی جهان است؟! بسا اتفاق افتاده که یقین یک فرد بر شک و تردید صدها نفر غالب گشته است. هرگاه بنده‌ای از بندگان خدا عقیده‌اش بر مطلبی استوار گردیده، به آن یقین پیدا کرده و از تسلیم شدن در مقابل اوضاع موجود امتناع ورزیده، بالأخره موفقیت نهایی نصیب وی شده و باعث غلط از آب درآمدن پیشگویی بسیاری از مخالفان گشته است. چنین فردی هم‌چون آفتاب درخشان از میان ابرهای متراکم شک و اوهام پدیدار شده و جهانی را با نور عالمتاب خویش منور نموده است.

اگر تاریخ را ورق بزنیم، نمونه‌های شگفت‌انگیزی از پیروزی یقین خواهیم یافت، اگر به کتب آسمانی و زندگانی پیامبران خدا نگاهی بیندازیم، معجزه‌های عجیبی از قدرت ایمان و یقین خواهیم دید که انسان را غرق در حیرت می‌کند.

در نظر بگیرید هنگامی که حضرت موسى علیه السّلام می‌خواهد بنی اسرائیل را از کرانه‌های دریای سرخ عبور داده و به شبه جزیره‌ی سینا برساند، راه را اشتباه می‌رود؛ در واقع خواست خدا بود که راه را اشتباه بروند. بامدادان متوجه می‌شوند که به جای شمال، راهِ مشرق را در پیش گرفته‌اند و اکنون در کنار دریای سرخ قرار دارند. صدای امواج سهمگین دریا به گوش می‌رسد، به ناگاه فریاد بنی اسرائیل به آسمان بلند می‌شود: رسیدند، رسیدند! موسى علیه السّلام چون متوجه می‌شود، می‌بیند که فرعون و لشکریانش نزدیک شده‌اند، بنی اسرائیل دوباره فریاد می‌کشند: ای موسى! ما چه گناهی کرده‌ایم که تو می‌خواهی ما را چون موش گرفتار در پنجه‌های شیر به دام فرعون انداخته و در وادی هلاک بیندازی؟

﴿إِنَّا لَمُدْرَکُونَ﴾ [الشعراء: ۶۱]؛ اینک ما را در خواهند یافت.

توجه فرمایید: آن چه قلب مطمئنی بود که در این لحظات حساس نهراسید؟ آن چه نیرویی بود که تسلیم این واقعه نشد؟ آری، در آن حال، یقین موسى پیامبر خدا بر تمام خطرها فائق آمد.

موسى پیامبر خدا می‌دانست که ممکن است چشم‌ها اشتباه ببینند، گوش‌ها غلط بشنوند، حواس خطا کنند، اما در سنت خداوندی هرگز اشتباه راه ندارد و وعده‌ی او تحقق خواهد یافت؛ بنابراین با کمال اطمینان و یقین فریاد برآورد: ﴿کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ﴾ [الشعراء: ۶۲]؛ هرگز چنین نیست؛ پروردگارم با من است، او به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد و به سرمنزل مقصود خواهد رساند. و در واقع هم‌چنین شد و هم‌چنان‌که می‌دانید خداوند متعال بنی اسرائیل را از چنگال فرعون و فرعونیان رهایی بخشید و فرعون را با لشکریانش نابود ساخت.

مثالی دیگر

در همین رابطه مثال دیگری آورده می‌شود:

مسلمانان مکه تحت ظلم و ستم و شکنجه‌ی قریش هستند، خطرها به قدری است که بامدادان امید آن نمی‌رود که تا شب زنده بمانند و شامگاهان امیدی به زنده ماندنشان تا صبح وجود ندارد. فشار شکنجه لحظه به لحظه در حال افزایش است و چنان می‌نماید که آینده‌ی اسلام در خطر است؛ در چنین حالتی یکی از مسلمانان مظلوم و ستم‌دیده به نام خباب بن الأرت به محضر پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌رسد، پیامبر صلى الله علیه وسلم در کنار بیت الله در زیر سایه حضور دارند، خباب این چنین لب به سخن می‌گشاید: «یا رسول الله! آب از سرمان گذشته و کاسه‌ی صبرمان لبریز گشته است، وقت آن فرا رسیده که شما از بارگاه الهی برایمان دعا بفرمایید.»

حال پیامبر اکرم صلى الله علیه وسلم با شنیدن این کلمات دگرگون می‌شود و می‌فرماید: «عجب ای خباب! مگر نمی‌دانید که بر سر امت‌های گذشته چه آمده؟ آنان را در گودالی می‌انداختند و اره بر فرق سرشان نهاده آنان را از وسط دو نیم می‌کردند، اما آنان هرگز از دین خود دست بر نمی‌داشتند.» و بعد افزودند: «(قسم به خدا!) خداوند متعال دین اسلام را یاری خواهد کرد (و کار به جایی می‌رسد که بر اثر پیشرفت دین، جهان را چنان امنیتی فرا می‌گیرد که) یک نفر سواره که از صنعاء تا حضرموت (که مسافت بین آن دو صدها کیلومتر است) مسافرت می‌کند، تنها خوف خدا در دل دارد و به جز ترس از حمله‌ی گرگ به گوسفندانش ترسی دیگر ندارد، ولی شما خیلی عجله دارید.» (بخاری)

خوب به این واقعه توجه کنید، در آن شرایط حساس و در آن اوضاع بحرانی و در حالی که چپاول و غارت‌گری و ناامنی و خونریزی همه جا را فرا گرفته و اسلام عزیز به ظاهر مغلوب و شکست خورده به نظر می‌آید، چه کسی می‌تواند چنین پیشگویی واقع بینانه‌ای بکند؟ محققاً کسی می‌تواند چنین کاری بکند که الهام‌بخش وی یقین نبوت باشد.

صحنه‌ای دیگر

حال، صحنه‌ای دیگر از قدرت ایمان و یقین را مشاهده کنید:

بر اثر فشارهای سخت قریش، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم به اتفاق ابوبکر صدیق رضی الله عنه از مکه خارج شده و راه مدینه را در پیش گرفته‌اند، راه نا امن و پر از خطر است، مردان مسلح قریش در تعقیب آن‌ها هستند، در این میان سراقه بن جعشم که مسلح است، با اسب چابکش به آنان نزدیک می‌شود، ابوبکر صدیق رضی الله عنه سراسیمه شده و عرض می‌کند: یا رسول الله! دشمن رسید، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم می‌فرماید: «نترس، خدا با ماست.» سپس دست به دعا بر می‌دارد، اسب تا زانو در زمین فرو می‌رود، سراقه فریاد بر می‌آورد که ای محمّد! دعا کن که از این مهلکه رهایی یابم، من مسؤول بازگرداندن تعقیب کنندگان هستم، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم دعا می‌فرمایند و اسب بیرون می‌آید. سراقه دوباره راه خود را ادامه داده و به تعقیب آنان می‌پردازد، باز همان ماجرا پیش می‌آید و اسب مجدداً تا زانو در زمین فرو می‌رود، سراقه از رسول اکرم صلى الله علیه وسلم درخواست دعا می‌نماید و چون نجات می‌یابد، پیشنهاد می‌کند که شتران خود را تقدیم آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم کند، ولی رسول اکرم صلى الله علیه وسلم می‌فرمایند: ما نیازی به شترهای شما نداریم.

سراقه وقتی می‌خواهد برگردد، پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌فرمایند: سراقه! تو دستبندهای کسرى را به دست خواهی کرد، سراقه که این خیال به ذهنش هم خطور نکرده، با کمال تعجب می‌پرسد: کسرى بن هرمز پادشاه ایران؟ آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم می‌فرمایند: بله.

بله دوستان! آن چه نگاهی است که در آن حالت سخت و پر از خطر، دستبندهای کسرى پادشاه ایران ابرقدرت آن دوران را در دست یک عرب صحرا نشین مشاهده می‌کند و چنین پیشگویی می‌نماید؟ آیا از نظر ظاهری امکان چنین چیزی وجود دارد؟

آری! این نگاه نبوت است که در افق مستقبل، از دو به تماشای ستارگان نشسته است و بر خلاف اوضاع و شرایط حاکم بر آن دوران، با کمال یقین و اطمینان پیشگویی می‌کند و از چیزی هم نمی‌هراسد.

در کناره‌های خندق

اکنون به مدینه بیایید؛ دورا دور مدینه را خندق می‌کنند و رسول اکرم صلى الله علیه وسلم نیز به حفر خندق مشغول‌اند. سنگ سختی ظاهر می‌شود که کلنگ‌ها بر آن اثر نمی‌کنند. صحابه، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم را آگاه می‌سازند، ایشان که از فرط گرسنگی دو سنگ به شکم مبارکشان بسته‌اند، تشریف می‌آورند، کلنگ را برداشته و محکم بر سر سنگ فرود می‌آورند، سنگ به دو نیم می‌شود و جرقه‌ای از آن بیرون می‌جهد، رسول اکرم صلى الله علیه وسلم می‌فرمایند: من در این جرقه کاخ سفید ایران و کاخ زرد شام را مشاهده کردم؛ شما این محل‌ها را فتح خواهید کرد.

حال توجه فرمایید که این سخن لبریز از یقین از زبان کسی بیرون می‌آید که در خانه‌اش چیزی برای خوردن یافت نمی‌شود، آن هم در حالی که خطرات بی شماری اسلام و مسلمانان را تهدید می‌کند، قبایل عرب به قصد تهاجم به مدینه جمع شده‌اند؛ اما یقین پیامبرانه در میان این خطرها و این همه نقاط تاریک که مرگ با زندگی دست و پنجه نرم می‌کند، هم‌چون خورشید می‌درخشد.

برگرفته از: یقین بندگان خدا

منبع: سنت آنلاین

درباره ی محمدقاسم قاسمی

* استاد حدیث دارالعلوم زاهدان * رئیس دارالافتای دارالعلوم زاهدان * سردبیر فصلنامه ندای اسلام

همچنین ببینید

تأثیر رفتار بزرگان در اجرای قوانین

نویسنده: عبیداللهی ترجمه: مهرنگار حسین‌بر فرزندان در خانه به رفتار و کردار پدر و مادر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *