خانه / ادبيات فارسي / شعر / یوسف گشتی برفت از پیش ما

یوسف گشتی برفت از پیش ما

شاعر: اسماعیل (شهمراد) حسین پور

امر رب باشد برای جمله فان
در توان کس نباشد این و آن

چون رسول الله که رخت خویش بست
کو نبندد رخت خود را زین برست

یوسف گشتی برفت از پیش ما
وان عزیز و نور چشم و خویش ما

در نسب او سید و درویش بود
در تفکر او که خیر اندیش بود

او برای جمله مانند پدر
بود او در سینه ها پاره جگر

اشک های ما که رنگ خون داشت
اخگری را روی زخم ما گذاشت

کو چنین شیخی که باشد بعد ازو
تا بگویند درد دل ها را باو

حوزه عین العلوم اندر عزا
جامه مشکین دارد در هوا

اوستادان از برایش سینه چاک
اشکباران افت و خیزان روی خاک

طالبان گریان و نالان چون پسر
همچو یعقوب نبی با این خبر

خوی نیکویش برای مرد و زن
همچو خورشیدی که تابد در چمن

ناصحی مانند او را کس ندید
همچو مرغی سوی اعلا بر پرید

صلح جو و صلح گیر مردمان
دور بود از شهرت و نام و نشان

زهد و تقوا و تواضع آنچنان
داشت ایشان باور نیک و بدان

زیستن مانند او را این زمان
کم بود در باور این داستان

سادگی را او ز اسلاف کبار
داشت او در خط مشی شان برار

شیخ تفسیر و حدیث و فقه بود
در قضاوت جان و دل را می ربود

اوستادان قضاوت پیش او
می نشستند جملگی درویش او

اجتهادش در پی نعمان بود
شرک و بدعت را مَثَل ثعبان بود

بیشتر درس بخاری سوگوار
زان نزاید مثل او را این دیار

او که دنیا را طلاقش داده بود
استوار از بهر دین ایستاده بود

نفس و شیطان زیر پایش له شدند
روح و ایمان جایشان فربه شدند

خواست او را رب بسوی خوان خود
با ابوبکر و عمر عثمان خود

یا الهی روح پاکش شاد باد
تا ابد عین العلوم آباد باد

در توان نائبش یا رب فزون
کن ز کبرو وز ریا وی را برون

حاسدانش را خدایا خار دار
جایشان سجین و دائم نار دار

با زبان الکنم معذور دار
‌زان نزیبد وصف او را این شعار

انورین ما، حفیظ و هم علم
رفته اند از حوزه باشد سال غم

در نهایت تسلیت ایرانیان
بر شما باد و همه صاحبدلان

نیستم شاعر منم درویش درد
از سرا پای گلم پژمرد زرد

درباره ی اسماعیل (شهمراد) حسین پور

*شاعر

همچنین ببینید

بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته به منزل می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *