شعر

شعر، غزل، قصيده، مثنوي

داغ مهر او چراغ سینه اهل کمال

مربع نعتیه‌ای در مدح رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم شاعر: مولانا انورشاه کشمیری ۱-    دوش چون از بینوایی هم‌نوای دل شدم/ عهد ماضی یاد کرده سوی مستقبل شدم ۲-    از سفر وامانده آخر طالب منزل شدم/ کز تگاپو سوبه‌سو شام غریبان در رسید ۳-    دشت و گلگشت …

ادامه نوشته »

توشه گرد آور برای مرگ و قبر و آخرت

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی ای که دنیایت ترا مشغول بر خود کرده است! 🌱 مرگ و قبرو نار دوزخ را زیادت برده است ! 🌱 نه به فکر مرگ و قبری نه به یاد حشر و نشر ! 🌱 گوء یا بهرت ملک برگ معاف  آورده است! 🌱 بار …

ادامه نوشته »

منم قدس و ترا در انتظارم

شاعر: مولانا عبدالکریم حسین پور (راجی) منم قدس و ترا در انتظارم به نیروی تو باشد اعتبارم مسلمان تا به کی در خواب غفلت بشو بیدار و آ اندر کنارم یهودان را بران اینک ز نزدم کزآنان من چنین خوار و نزارم صلاح الدین ایوبی کجایی؟ کجایی ابن خطّاب افتخارم؟ …

ادامه نوشته »

بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی بهار عمر می گردد خزان، آهسته آهسته به منزل می رسد این کاروان آهسته آهسته 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 نوید خوان الوان جهان هرگز مخور جانا که مهمان کش بود این میزبان آهسته آهسته 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 به زیبایی مناز ای گل که در این گلستان چون تو بسی پرورد …

ادامه نوشته »

جز او معین و یاور نبوده، نیست ما را

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی قسم به آن خدایی که آفریده ما را قسم بر آن کلامش، که ره نموده ما را قسم به آن الهی، که مالک جهان است قسم به ذات پاکی، که صاحب زمان است قسم به نام هایی، که هست آن خدا را به آنکه گر …

ادامه نوشته »

مدح و نعت یاران پیامبر

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی مدح و نعت یاران پیامبر عظیم الشأن اسلام علیهم الصلات والسلام بوبکر و عمر، علی و عثمان ممدوح رسول و صحب و یزدان هر چار بزرگوار الحق اصحاب یقین و اهل ایمان هر چار خلیفه از مهاجر بودند عزیز و عبد رحمان ایشان خلفاء راشدین …

ادامه نوشته »

مناجات به درگاه یگانه قاضی الحاجات

شاعر: شیخ سید محمدشافی قریشی ای خالق بی همتا، بر ما تو مدد فرما تاکس نرود از ما، بر سوی خطا هرگز هر چند گنه کاریم، عاصی و خطاکاریم ما را تو مکن محروم، از عفو و عطا هرگز ما بنده ی تو هستیم، تو نیز خدای ما یک لحظه …

ادامه نوشته »

پرواز را از خاطر مبر

شاعر: صدیق قطبی موسم پرواز، آمدنی است آزادی هر صبح مشقِ بال‌های توست نگاه آسمان هنوز پیرنگی از لبخند دارد پرواز را از خاطر مبر   درست که گاهی درختان غرور بال‌های جوان تو را رعایت نمی‌کنند درست که گاهی بادها بی‌کلّه می‌‌شوند درست که گاهی آسمان، بخیل می‌شود اما، …

ادامه نوشته »

برمزارم دانه‌ای بنشان

بر مزارم دانه‌ای بنشان مایه‌ور از بهار.   در شمایل یکی درخت به زندگی باز گردم پچ‌پچه‌ی باد را بشنوم اوراق تازه‌‌ی آسمان را بخوانم و برای تو برگ‌افشانی کنم   برمزارم دانه‌ای بنشان مایه‌ور از بهار در هیئت درختی بالیدن آغاز کنم پرندگان نشانی مرا پیدا کنند دانه برگیرند …

ادامه نوشته »

شعر زیبا در وصف خلیفه دوم مسلمین حضرت عمر رضی الله عنه

شاعر: سلیما ای مرد که از قله ی ایمان به صعودی ای حضرت آکنده زپاکی چه نمودی؟ دارند همه ترسی زتلاقی نگاهت بودا و مسلمان و مسیحی و یهودی عالی صفتی پیرو و مداح تو ماییم کورم بشود چشم حسودان به حسودی دانم که چه کردی تو به ده سال …

ادامه نوشته »